شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٤٠ - روان شدن شه زادگان در ممالك پدر بعد از وداع كردن ايشان شاه را و اعادت كردن شاه وقت وداع وصيت را الى آخره
|
اسلم الشيطان آنجا شد پديد |
كه يزيدى شد ز فضلش بايزيد |
|
|
اين سخن پايان ندارد اى گروه |
هين نگه داريد زآن قلعه وجوه |
|
رسم سفر: چنانكه رسم سفر است. (براى تفرج) ديوان و معاش: آن را گونه گون معنى كرده اند دانستن كار اهل ديوان، (شرح انقروى) اداره دولتى. وزارتخانه، دفتر محاسبات. (همائى، قلعه ذات الصور) كارهاى دولتى. (گلپينارلى) آنچه انقروى نوشته درست تر به نظر مى رسد. (رفتند تا به ملك پدر سركشى كنند و اگر ضرورت افتد بدان نظمى دهند و نيز براى خود مالى به دست آرند.) دست افشان: با نشاط، شادمانه.
ذات الصور: داراى نقش ها. (بر در و ديوار. كه بر ديوار آن تصويرهاست.) همچو آن حجره: حجره اى كه زليخا براى جلب نظر يوسف (ع) ترتيب داد: پس يوسف در آن خانه شد. خواست كه چشم نگاه دارد، چشم بر آسمانه خانه افكند همچنان صورت ديد. چشم به زمين افكند همان صورت ديد، از چپ و راست همان ديد چاره نيافت به زليخا نگريست. (قصص الانبياء نيشابورى، ص ٩٠- ٩١) به ناكام: به نادلخواه. ناخواسته.
مكيد: در غياث اللغات، آنندراج به ضم (اسم فاعل از باب افعال) ضبط شده ولى باب افعال از كيد نيامده، به هرحال مولانا آن را به معنى حيله گر به كار برده است.
ديده روشنان: آنان كه به ظاهر آفريده ها نمى نگرند و آفريننده را پيش چشم دارند. (ديده روشنان به هرجا نگرند قدرت پروردگار را مى بينند و به هر صورت زيبا كه نگاه كنند جلوه حق را خواهند ديد.) نامى: روينده، بالنده، نبات.
از رياض حسن ربانى چريدن: جلوه حق را ديدن. زيابيى او را نگريستن.
آن اسپه: ديده روشنان، كه در بيت ٣٦٣٨ آمد.
وليتم: گرفته از قرآن كريم است: فأينما تولوا فثم وجه الله. (بقره، ١١٥) از قدح ...: مخاطب فاعل فعل «تولوا» است، حقيقت بينان. (آنان كه از قدرت حق آگاه اند و جز حق نمى بينند اگر در قدح آب بنگرند به جاى چهره خود قدرت خدايى را كه