شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٢٦ - گفتن خواجه در خواب به آن پاى مرد وجوه وام آن دوست را كه آمده بود و نشان دادن جاى دفن آن سيم و پيغام كردن به وارثان كه البتهآن را بسيار نبينند و هيچ باز نگيرند و اگرچه او هيچ از آن قبول نكند يا بعضى را قبول نكند هم آنجا بگذارند تا هر آنكه خواهد برگير
|
اندرون گاو تن شه زاده اى |
گنج در ويرانه اى بنهاده اى |
|
|
تاخرى پيرى گريزد زآن نفيس |
گاو بيند شاه نى يعنى بليس |
|
برجهيد از خواب ...: پايمرد.
انگشتك زنان: كنايت از شادمان. «انگشتك زدن» نشانه شادمان گشتن است. (نگاه كنيد به: بيت ٩٥٧/ ٥) بوالعلا: مجرد خطاب است.
|
بانگ طاوسان كنى؟ گفتا كه لا |
پس نه اى طاوس خواجه بوالعلا |
|
فلا: فلاة: فلات، صحرا، بيابان. (از شادمانى در چيزى نمى گنجى.) پيل و خواب هندوستان ديدن: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٢٢١/ ٢.
سوداناك: بعض شارحان آن را جنون آميز معنى كرده اند. در لغت نامه، توهم انگيز، آشفته كننده، شگفت معنى شده و همين بيت را شاهد آورده اند ولى با توجه بدانكه يكى از معنى «سودا»، معاملت است تفسير سوداناك به معاملت سودآور مناسب تر است. (خواب خوشى ديده ام كه در آن سودى هست.) سپرده جان ...: كه براى ديدار حق زندگانى اين جهانى را واگذارد.
معطى المنى ...: بخشنده آنچه آرزوى خواهنده است. برآورنده حاجت.
واحد كالالف ...: يكى هم چند هزار. (اگر مشكلى پيش مى آمد (در گشودن آن) چون هزار تن بود.) مست و بيخود: وصف پايمرد است نه خواجه. پايمرد چون خوابى را كه ديده بود باز مى گفت، حالت مستى بدو دست داد و در عالم سكر رفت، سپس به عالم صحو بازگشت.
اى بحر خوشى: مخاطب پروردگار است عز اسمه.
هوش در بيهشى نهادن: آگاهى را در عالم خواب نمودن. اشارت است به گشوده شدن مشكل مرد وامدار در خوابى كه پايمرد ديد.
خواب در ...: گشودن گره كار اين مرد وامدار را در خفتن نهاده بودى و آرامش را در ناآرمى.