شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٢٤ - گفتن خواجه در خواب به آن پاى مرد وجوه وام آن دوست را كه آمده بود و نشان دادن جاى دفن آن سيم و پيغام كردن به وارثان كه البتهآن را بسيار نبينند و هيچ باز نگيرند و اگرچه او هيچ از آن قبول نكند يا بعضى را قبول نكند هم آنجا بگذارند تا هر آنكه خواهد برگير
سه روز اختيار:
|
گفت در بيعى كه ترسى از غرار |
شرط كن سه روز خود را اختيار |
|
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٤٩٥/ ٣) از كساد آن مترس ...: سخن خواجه است. مترس! و در اين انديشه در ميفت كه مبادا با گذشت زمان ارزش اين گوهرها كاسته شود. شكهيدن: شكوهيدن. بيم كردن.
گرانى: دشوارى، سرسنگينى.
فره: فزون، بسيار.
نقير: در لغت خالى است كه بر روى هسته خرماست. كنايت از چيزى بسيار كم.
مسترد نحله: آنكه بخشوده را باز خواهد.
بر قول رسول ٦: اشارت است به حديثى كه از طريق شيعه و سنى در كتاب هاى حديث نقل شده است:
العائد فى هبته كالكلب يقئ ثم يعود فى قيئه.
(المنهج القوى، ج ٦، ص ٤٨٨)
الذى يعود فى هبته كالكلب يرجع فى قيئه. العائد فى هبته كالعائد فى قيئه.
(صحيح بخارى، ج ٣، ص ٢٠٤، باب هبه، احاديث مثنوى، ص ٢١٧) آنكه چيزى بخشد و بخشيده را بخواهد همچون سگ است كه قى كند و بدانچه قى كرده بازگردد.
العائد فى هبته كالعائد فى قيئه.
(بحارالانوار، ج ١٠٠، ص ١٨٩، از لباب الامامه و التبصره)
الذى يتصدق بصدقة ثم يرجع فيها مثل الذى يقئى ثم يرجع فى قيئه.
(بحارالانوار، ج ١٠، ص ٢٦٨) ور ببندد در ...: اگر به خانه رود و در به روى خود ببندد و بگويد آن زر را نخواهم.
ور روا دارند: ستد: ستدن. (اگر وارثانم چيزى از آن مال براى خود بردارند، بيست برابر زيان خواهند ديد.) پژولاندن: رنجه كردن.
لبق: زيرك.
پايمرد بر سر گور محتسب رفت و ماجراى مرد وامدار را كنار گور او گفت و به خانه بازگشت و از مرد وامدار پذيرايى كرد. چون به خواب رفت محتسب را در خواب ديد