شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٢٥ - گفتن خواجه در خواب به آن پاى مرد وجوه وام آن دوست را كه آمده بود و نشان دادن جاى دفن آن سيم و پيغام كردن به وارثان كه البتهآن را بسيار نبينند و هيچ باز نگيرند و اگرچه او هيچ از آن قبول نكند يا بعضى را قبول نكند هم آنجا بگذارند تا هر آنكه خواهد برگير
بدو گفت من بيشتر از مبلغ وام اين مرد براى او گوهر آماده كرده ام و در فلان جا به خاك سپرده ام همه مال اوست. وارثان من حق برداشتن چيزى از آن را نداند و اگر بردارند زيان مى بينند.
|
برجهيد از خواب انگشتك زنان |
گه غزل گويان و گه نوحه كنان |
|
|
گفت مهمان در چه سواداهاستى |
پاى مردا مست و خوش برخاستى |
|
|
تا چه ديدى خواب دوش اى بوالعلا |
كه نمى گنجى تو در شهر و فلا |
|
|
خواب ديده پيل تو هندوستان |
كه رميدستى ز حلقه دوستان |
|
|
گفت سوداناك خوبى ديده ام |
در دل خود آفتابى ديده ام |
|
|
خواب ديدم خواجه بيدار را |
آن سپرده جان پى ديدار را |
|
|
خواب ديدم خواجه معطى المنى |
واحد كالالف ان امر عنى |
|
|
مست و بيخود اين چنين برشمرد |
تا كه مستى عقل و هوشش را ببرد |
|
|
در ميان خانه افتاد او دراز |
خلق انبه گرد او آمد فراز |
|
|
با خود آمد گفت اى بحر خوشى |
اى نهاده هوش ها در بيهشى |
|
|
خواب در بنهاده اى بيداريى |
بسته اى در بى دلى دلداريى |
|
|
توانگرى پنهان كنى در ذل فقر |
طوق دولت بسته اندر غل فقر |
|
|
ضد اندر ضد پنهان مندرج |
آتش اندر آب سوزان مندرج |
|
|
روضه اندر آتش نمرود درج |
دخل ها رويان شده از بذل و خرج |
|
|
تا به گفته مصطفى شاه نجاح |
السماح يا اولى النعمى رباح |
|
|
ما نقص مال من الصدقات قط |
إنما الخيرات نعم المرتبط |
|
|
جوشش و افزونى زر در زكات |
عصمت از فحشا و منكر در صلات |
|
|
آن زكاتت كيسه ات را پاسبان |
وآن صلاتت هم ز گرگانت شبان |
|
|
ميوه شيرين نهان در شاخ و برگ |
زندگى جاودان در زير مرگ |
|
|
زبل گشته قوت خاك از شيوه اى |
زآن غذا زاده زمين را ميوه اى |
|
|
در عدم پنهان شده موجوديى |
در سرشت ساجدى مسجوديى |
|
|
آهن و سنگ از برونش مظلمى |
اندرون نورى و شمع عالمى |
|
|
درج در خوفى هزاران آمنى |
در سواد چشم چندان روشنى |
|