شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥١٦ - مؤاخذه يوسف صديق صلوات الله عليه به حبس بضع سنين به سبب يارى خواستن از غير حق و گفتن اذكرنى عند ربك، مع تقريره
زندان مى رود، در آن اشارتى است كه اسير جسم و خواهش هاى جسمانى بودن در زندان ماندن است، و از سير در عالم معنى محروم شدن.
پرها ببسته: به دام افتاده، چنانكه سعدى گويد: گر جور شكم نيستى هيچ مرغ در دام صياد نيفتادى بلكه صياد خود دام ننهادى. (گلستان، ص[١]) ٨٧١ و در بيت مولانا كنايت از انسانى است كه پرداختن به خواهش نفس او را از سير در ملكوت حق بازداشته است.
ماهى اندر تابه ...: در آن اشارتى است به داستان يكى از آن سه ماهى كه چاره كار خود نكرد تا در دام افتاد.
|
دام افكندند و اند دام ماند |
احمقى او را در آن آتش نشاند |
|
|
بر سر آتش به پشت تابه اى |
ا حماقت گشت او همخوابه اى |
|
مثال هايى كه در اين بيت تا بيت ٣٤٩٥ آمده بيان كيفرهاى جسمانى است كه پيروان هواى نفس و مرتكبان گناه مى بينند، اما جدا از اين كيفرها، كيفرهاى درونى يا روحى است چنانكه گويد.
روح را در غيب خود ...: عذاب هاى جسمانى را به ديده حس مى توان ديد اما شكنجه هاى روحى ديدنى نيست و پوشيده است و تنها هنگامى مى توانى آن را ببينى كه از قيد خواهش هاى جسمانى رها شوى.
دمار: هلاكت.
ضد از ضد گردد آشكار: آنكه اسير خواهش هاى نفسانى است، از شكنجه هاى درونى نا آگاه است و خود را آزاد مى بيند. چون از اسارت هوى و نفس درآيد، آگاه خواهد شد كه در چه بندى به سر مى برده است:
|
زنگ توبر توت اى ديگ سياه |
كرد سيماى درونت را تباه |
|
|
بر دلت زنگار بر زنگارها |
جمع شد تا كور شد ز اسرارها |
|
|
گر زند آن دود بر ديگر نوى |
آن اثر بنمايد ار باشد جوى |
|
|
زآنكه هر چيزى به ضد پيدا شود |
بر سپيدى آن سيه رسوا شود |
|
[١] تذكر دكتر سجادى