شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٢٣ - حكايت شب دزدان كه سلطان محمود شب در ميان ايشان افتاد كه من يكى ام از شما و بر احوال ايشان مطلع شدن الى آخره
|
نور او بر ذره ها غالب شود |
آنچنان مطلوب را طالب شود |
|
|
در نظر بودش مقامات العباد |
لاجرم نامش خدا شاهد نهاد |
|
|
آلت شاهد زبان و چشم تيز |
كه ز شب خيزش ندارد سر گريز |
|
عارف شه بود چشمش ...: اشارت است به بيت ٢٨٢٢- ٢٨٢١/ ٦، و سخن دزد كه هر كه را شب در تاريكى بينم روز او را مى شناسم.
حشم: كنايت از همراهان.
و هو معكم: و او با شماست. اشارت است به قرآن كريم (حديد، ٤) ره بردن: شناختن. (اين همان يار ديشبى است او را شناختم و همه شب با خيال من بود.) امت خود را ...: نجات دوستان را از او خواهم خواست.
بهرام: معنى هايى چند دارد مناسب ترين آنها در اين بيت پادشاه و يا صاحب قدرت است.
عون: يارى. (عارف به هر كه با ديده محبت نگريست او را در دو جهان امان داد.) داغ: شارحان آن را گونه گون معنى كرده اند: علامت، درد، رنج. ولى هيچ يك از اين معنى ها با شفاعت سازگار نيست و تعبير از «داغ» به نشان معصيت تكلفى است. داغ كنايت از سوخته است. و اشارت است به حديثى طولانى از ابن عباس كه درباره شفاعت روز محشر است. گناهكاران به يك يك پيمبران بزرگ متوسل مى شوند و پاسخ رد مى شنوند پس نزد رسول ٦ مى روند و او نزد خدا آنان را شفاعت مى كند و پروردگار مى فرمايد:
فاذهب فاخرج من النار كان فى قلبه من الخير.
(كنزالعمال، ج ١٤، حديث شماره ٣٩٧٥٤) ما زاغ: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٩٥٤/ ١.
در شب دنيا ...: در شبى كه خورشيد پنهان و جهان تاريك بود به معراج رفت. (نگاه كنيد به: كشف الاسرار، ج ١٠، ص ٥٣٨) الم نشرح:
|
وامدار شرح اينم نك گرو |
ور شتابستت ز الم نشرح شنو |
|
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٣٥٥/ ٣)