شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤١٦ - لابه كردن موش مر چغز را كه بهانه مينديش و در نسيه مينداز انجاح اين حاجت مرا، كه فى التأخير آفات و الصوفى ابن الوقت
است به سر مى بردم. (نگاه كنيد به: بيت هاى آغازين دفتر اول) سپند از چشم پديد كردن: بيشتر شارحان آن را به معنى متداول گرفته اند: دود كردن اسپند براى دفع چشم بد. نيكلسون آن را دفع وسوسه شيطانى معنى كرده. بعضى آن را رياضت و عبادت معنى كرده اند. به قرينه كلمه پديد، سپند از چشم پديد كردن استعارت از اشك شوق ريختن است. هرچند به معنى متداول نيز تلميح دارد.
چشم بد رسيدن: مؤثر نيفتادن (زارى).
شكوه اى است كه چنيدن بار در مطاوى مثنوى به ميان آمده است. ناليدن جان از گرفتارى در زندان تن و تضرع و درخواست از بارى تعالى براى رهايى از آن. گرفتارى روح را در جسم به افتادن يوسف در چاه از كيد برادران و در زندان ماندن از توطئه زنان تشبيه كرده است و از «اخوان» مقصود مردم دنياست.
|
دافع هر چشم بد از پيش و پس |
چشم هاى پر خمار توست و بس |
|
|
چشم بد را چشم نيكويت شها |
مات و مستأصل كند نعم الدوا |
|
|
بل ز چشمت كيمياها مى رسد |
چشم بد را چشم نيكو مى كند |
|
|
چشم شه بر چشم باز دل زده است |
چشم بازش سخت با همت شده است |
|
|
تا ز بس همت كه يابيد از نظر |
مى نگيرد باز شه جز شير نر |
|
|
شير چه؟ كآن شاه باز معنوى |
هم شكار توست و هم صيدش توى |
|
|
شد صفير باز جان در مرج دين |
نعره هاى لااحب الآفلين |
|
|
باز دل را كه پى تو مى پريد |
از عطاى بى حدث چشمى رسيد |
|
|
يافت بينى بوى و گوش از تو سماع |
هر حسى را قسمتى آمد مشاع |
|
|
هر حسى را چون دهى ره سوى غيب |
نبد آن حس را فتور مرگ و شيب |
|
|
مالك الملكى به حس چيزى دهى |
تا كه بر حس ها كند آن حس شهى |
|
چشم هاى پر خمار: استعارت از لطف و عنايت.
چشم بد را ...: خداى تعالى مقلب القلوب والاحوال است و چون عنايتى كند نه تنها بلا دفع مى شود بلكه بلاها به نعمت مبدل مى گردد.
چشم شه ...: نظر عنايت او موجب شده است در دل همتى عالى پديد آيد تا آنجا كه به دنيا