شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٦٠ - حكايت آن سه مسافر مسلمان و ترسا و جهود و آن كه به منزل قوتى يافتند و ترسا و جهود سير بودند، گفتن اين قوت را فردا خوريم مسلمان صائم بود گرسنه ماند از آنكه مغلوب بود
«رومى» كنايت از سپيد و «گشى» كنايت از سياه و مطلق رنگ مقصود باشد. و يا «عرشى» كنايت از آب و «فرشى» كنايت از خاك، «رومى» كنايت از باد و «گشى» كنايت از آتش باشد. (هريك از عنصرهاى چهارگانه كه بدن آدمى از آن تركيب يافته بود به جاى خود باز مى گردد.) كاروانسرا: استعارت از تن.
بيم برف: برف چنانكه در بيت بعد اشارت كرده است دور افتادگى از خورشيد داد است. (دورى از عنايت حضرت حق آنان را منجمد ساخته است.) تف خورشيد:
|
عالم افسرده است و نام او جماد |
جامد افسرده بود اى اوستاد |
|
|
باش تا خورشيد حشر آيد عيان |
تا ببينى جنبش جسم جهان |
|
كوه گردد كاه ...: اشارت است به قرآن كريم: فكانت هباء منبثا. (واقعه، ٦) و نيز و تكون الجبال كالعهن المنفوش. (قارعه، ٥)
|
جون رسيدند اين سه همره منزلى |
هديه شان آورد حلوا مقبلى |
|
|
برد حلوا پيش آن هر سه غريب |
محسنى از مطبخ انى قريب |
|
|
نان گرم و صحن حلواى عسل |
برد انكه در ثوابش بود امل |
|
|
الكياسة و الادب لاهل المدر |
الضيافة و القرى لاهل الوبر |
|
|
الضيافة للغريب و القرى |
اودع الرحمن فى اهل القرى |
|
|
كل يوم فى القرى ضيف حديث |
ما له غير الاله من مغيث |
|
|
كل ليل فى القرى وفد جديد |
مالهم ثم سوى الله محيد |
|
|
تخمه بودند آن دو بيگانه ز خور |
بود صائم روز آن مؤمن مگر |
|
مقبل: نيك بخت، سعادتمند. تعبير از هديه آورنده به مقبل به خاطر ثوابى است كه در گراميداشت مهمان است و در بيت ٢٣٩٧ بدان اشارت شده است.
محسن: نيكو كار.
انى قريب: گرفته از قرآن كريم است: و إذا سألك عبادي عني فإني قريب أجيب دعوة الداع (بقره، ١٨٦)