شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٩٧ - فاش شدن خبر اين گنج و رسيدن به گوش پادشاه
فاش شدن خبر اين گنج و رسيدن به گوش پادشاه
|
پس خبر كردند سلطان را از اين |
آن گروهى كه بدند اندر كمين |
|
|
عرضه كردند آن سخن را زيردست |
كه فلانى گنج نامه يافته است |
|
|
چون شنيد اين شخص كين با شه رسيد |
جز كه تسليم و رضا چاره نديد |
|
|
پيش از آنك اشكنجه بيند زآن قباد |
رقعه را ان شخص پيش او نهاد |
|
|
گفت تا اين رقعه را يابيده ام |
گنج نه و رنج بى حد ديده ام |
|
|
خود نشد يك حبه از گنج آشكار |
ليك پيچيدم بسى من همچو مار |
|
|
مدت ماهى چنينم تلخ كام |
كه زيان و سود اين بر من حرام |
|
|
بوك بختت بر كند زين كان غطا |
اى شه پيروز جنگ و دزگشا |
|
|
مدت شش ماه و افزون پادشاه |
تير مى انداخت و بر مى كند چاه |
|
|
هر كجا سخته كمانى بود چست |
تير داد انداخت و هر سو گنج جست |
|
|
غير تشويش و غم و طامات نى |
همچو عنقا نام فاش و ذات نى |
|
زيردست: نهانى، محرمانه.
|
كى توان نوشيدن اين مى زيردست |
مى يقين مر مرد را رسواگر است |
|
اين شخص: آنكه گنج نامه را يافته بود.
پيچيدن: كنايت از رنج بردن.
غطا: غطاء: پوشش.
دزگشا: قلعه گير. كنايت از نيرومند.
طامات: جمع طامة: سختى، مشقت.