شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٨٣ - باقى قصه فقير روزى طلب بى واسطه كسب
ارجاء: اميدوار ساختن. «ارجاء خداوند» اشارت است به قرآن كريم: لا تيأسوا من روح الله. (يوسف، ٨٧) بشار: مژده دهنده.
زعيم: كفيل.
خافض: فرود آرنده.
رافع: بالابرنده. انقروى خافض و رافع را اشارت بدين حديث داند:
ان الله لاينام و لا ينبغى له ان ينام يخفض القسط و يرفعه و يرفع اليه عمل الليل قبل عمل النهار و عمل النهار قبل عمل الليل
. اما خفض و رفع در بيت مولانا، به معنى ديگرى است، چنانكه نوشته خواهد شد.
ممترج: درهم آميخته. (مزاج تركيب شده از خلط هاى گوناگون گاه سالم است، گاه بيمار. اگر متعادل باشد در حال رفع است و اگر بيمار باشد در حال خفض.) مضج: آزاردهنده. به درد آورنده.
به مناسبت حالت خوف و رجا كه بر آن مرد دست مى داد، بدين نكته اشارت مى كنده كه حق تعالى بنده را ميان اين دو حالت نگاه مى دارد و از اين دو حالت به خفض و رفع تعبير مى كند حالتى كه بنده از حق دور است و نوميد و حالتى كه بدو نزديك است و اميدوار. آنگا به نكته ديگرى اشارت مى كند و آن اينكه هر آفريده اى در حالت خفض و رفع است، آسمان باشد يا زمين، انسان و جز آن، آسمان در گردش است جزء زبرين آنگاه خافض مى شود و زيرين مى گردد و يا بالعكس. زمين در حالت خفض و رفع است گاه تر و تازه است و رستنى ها مى دهد و گاه خشك است. مزاج آدمى گاه سالم است و در حال رفع و گاه بيمار است و در حال خفض و همچنين ...
|
همچنين دان جمله احوال جهان |
قحط و جذب و صلح و جنگ از افتتان |
|
|
اين جهان با اين دو پر اندر هواست |
زين دو جان ها موطن خوف و رجاست |
|
|
تا جهان لرزان بود مانند برگ |
در شمال و در سموم بعث و مرگ |
|
|
تا خم يك رنگى عيسى ما |
بشكند نرخ خم صد رنگ را |
|
|
كآن جهان همچون نمكسار آمده است |
هرچه آنجا رفت بى تلوين شده است |
|
|
خاك را بين خلق رنگارنگ را |
مى كند يك رنگ اندر گورها |
|