شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٨٢ - باقى قصه فقير روزى طلب بى واسطه كسب
|
سال ها زو اين دعا بسيار شد |
عاقبت زارى او بر كار شد |
|
|
همچو آن شخصى كه روزى حلال |
از خدا مى خواست بى كسب و كلال |
|
|
گاو آوردش سعادت عاقبت |
عهد داود لدنى معدلت |
|
|
اين متيم نيز زارى ها نمود |
هم ز ميدان اجابت گو ربود |
|
|
گاه بدظن مى شدى اندر دعا |
از پى تأخير پاداش و جزا |
|
|
باز ارجاء خداوند كريم |
در دلش بشار گشتى و زعيم |
|
|
چون شدى نوميد در جهد از كلال |
از جناب حق شنيدى كه تعال |
|
|
خافض است و رافع است اين كردگار |
بى از اين دو برنيايد هيچ كار |
|
|
خفض ارضى بين و رفع آسمان |
بى از اين دو نيست دورانش اى فلان |
|
|
خفض و رفع اين زمين نوعى دگر |
نيم سالى شوره نيمى سبز و تر |
|
|
خفض و رفع روزگار باكرب |
نوع ديگر نيم روز و نيم شب |
|
|
خفض و رفع اين مزاج ممترج |
گاه صحت گاه رنجورى مضج |
|
بر كار شدن: مؤثر افتادن.
همچو آن شخصى:
|
آن يكى در عهد داود نبى |
نزد هر دانا و پيش هر غبى |
|
|
اين دعا مى كرد دائم كاى خدا |
ثروتى بى رنج روزى كن مرا |
|
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٤٤٩/ ٣) كلال: خستگى. درماندن از خستگى.
لدنى معدلت: عدالت او ذاتى و از جانب خدا بود نه كسبى.
متيم: خوار و ذليل در عشق چيزى يا كسى.
گو از ميدان اجابت ربودن: كنايت از پذيرفته شدن دعا (چنانكه در پايان داستان آمده است).
بدظن: بدگمان، نوميد. اشارت است به قرآن كريم: الظانين بالله ظن السوء. (فتح، ٦)
|
ظانين بالله ظن السوء را |
گر نبرم سر بود عين خطا |
|