شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٢١ - بار ديگر رجوع كردن به قصه صوفى و قاضى
كف بر خصم زدن: كنايت از گردنى زدن. تقاص كردن.
كيله: پيمانه، كه بدان گندم و آرد و چيزهاى ديگر پيمايند و در اين بيت كنايت از «بيان دارنده حكم» است.
مخلص: خلاص جاى، جاى رهايى. (داورى قاضى عين عدالت است و شيطان را در آن تصرفى نيست.) احقاد: جمع حقد: كينه.
ديو در شيشه كردن:
|
تا پرى و ديو در شيشه شود |
بلكه هاروتى به بابل در رود |
|
قسم: جمع قسمت: نصيب، بهره.
در اين بيت ها دو نكته است: يكى اينكه براى گرفتن حق بايد همه اسباب آماده باشد تا خطرى پيش نيايد، ديگر اينكه بهترين راه براى فصل دعوى ها، گردن نهادن به عدالت است و اگر عدالت نباشد، مدعى راضى نخواهد شد.
|
هست قاضى رحمت و دفع ستيز |
قطره اى از بحر عدل رستخيز |
|
|
قطره گرچه خرد و كوته پا بود |
لطف آب بحر از او پيدا بود |
|
|
از غبار ار پاك دارى كله را |
تو ز يك قطره ببينى دجله را |
|
|
جزوها بر حال كل ها شاهد است |
تا شفق غماز خورشيد آمده است |
|
|
آن قسم بر جسم احمد راند حق |
آنچه فرموده است كلا والشفق |
|
|
مور بر دانه چرا لرزان بدى |
گر از آن يك دانه خرمن دان بدى |
|
قطره اى از بحر عدل ...: اشارت است به قرآن كريم: و نضع الموازين القسط ليوم القيامة (. انبياء، ٤٧) قاضى نمونه اى خرد براى نشان دادن عدالت پروردگار است.
كوته پا: كه دير نماند كه، زود از ميان برود.
كله: در عربى پرده نازك است، و در اين بيت پرده چشم حقيقت بين است.
شفق غماز خورشيد بودن: شفق درخشيدن آفتاب را نشان مى دهد.
كلا والشفق: گرفته از قرآن كريم است: فلا أقسم بالشفق: پس سوگند مى خوريم