شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٧ - تمامت كتاب الموطد الكريم
بدين ترتيب گرگ استعارت از وسوسه ها و فكرهاى باطل است.
لمعه درپاش: استعارت از سخن هاى والا كه از منبع وحى گرفته شده است.
رق: بندگى.
زهره چنگ مسئله ...: چنگ در اين بيت به معنى ديگر آن كه با زهره مناسب است ايهام دارد. همچنين در مشترى و نقد جان ايهامى است به معنى لغوى اين دو كلمه. (زهره و مشترى نيازمند توجه اويند.) زحل و دستبوسى او: به مناسبت مكان بالاى اين ستاره است كه در فلك هفتم قرار دارد.
مريخ و دست و پا خستن: مريخ را ستاره قهر و شجاعت و جسارت مى دانستند. مريخ با داشتن اين صفت ها در پى فرمان او دست و پاى خود را خسته كرده است. نظير:
|
ترك خنجركش كه بر پنجم فلك خنجر كشيد |
روز كين از لشكرت خنجرگذارى بيش نيست |
|
عطارد و قلم شكستن: عطارد را دبير فلك مى دانستند.
جاى سوز: كه برون از جا و مكان است.
مثل و مثال: نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٩٤٠/ ٣.
مثال: بايد «مثيل» خوانده شود.
مجمد: عقلى كه نتواند حقيقت را دريابد.
مضمون بيت ها تعريضى است به منجمان و آنان كه ستارگان را در عالم طبيعت مؤثر مى دانند. آنان از پندار خود باز نمى گردند، چراكه دلهاشان به مهر الهى بسته شده است. ختم الله على قلوبهم. (بقره، ٧) مگر آنكه خدا آن را بگشايد. آنان را اندرز مى دهد كه هريك از اين جرم ها كه آن را مؤثر در عالم طبيعت مى دانيد در گوشه اى محدود قرار گرفته است و به دريافتن حقيقت توانا نيست و به زبان حال به شما مى گويد تو ما را مؤثر مى دانى حالى كه ما اثرى بيش نيستيم. جان اوست و ما جسميم. سپس مى گويد آنچه از مشترى و زهره و مريخ گفتيم تمثيلى است مگر خردهاى ناقص به اندازه درك محدود خود از آن بهره گيرد، اما حقيقت را چنانكه هست، نخواهند دريافت چنانكه در بيت هاى بعد اشارت كند.