شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٣٢ - قصه احد احد گفتن بلال در حر حجاز از محبت مصطفى
وى به سال ٢٠ ه. ق در دمشق زندگانى را وداع گفت.
مؤلف قاموس الرجال آورده است: «بلال مولاى رسول خدا بود نه ابوبكر.» جاحظ در عثمانيه نوشته است: «او مولاى ابوبكر بود.» ولى اسكافى در نقض عثمانيه گفته او را رد كرده است و نوشته است: «پيمبر ٦ او را آزاد كرد.» (قاموس الرجال، ذيل ترجمه بلال) ولى در روايتى از امام صادق (ع) آمده است كه: چون بلال از بيعت با ابوبكر سر باز زد، عمر گريبان او را گرفت و گفت بلال اين پاداش ابوبكر است كه تو را آزاد كرد؟ و او گفت اگر مرا براى خدا آزاد كرده است مرا به خدا واگذارد و اگر براى ديگرى من اين هستم.
گذشته از آنكه طبع شاعرانه مولانا داستان را شاخ و برگ زيبا بسته، در داستان نيز جاى مناقشه است.
حر: گرمى.
جهودى: چنانكه نوشته شد مالك بلال مشترك بوده است نه جهود.
جرجيس: نگاه كنيد به: شرح مثنوى، دفتر پنجم، ص ١٩٢.
لا يعد ...: نه در ضبط در مى آيد و نه به شمارش.
تن فداى خار كردن: تحمل صدمت و شكنجه كردن.
صديق: ابوبكر.
خفيه داشتن: پنهان كردن.
كام: كنايت از مقصود. (ايمان خود را در دل نگه دار، بر زبان مياور. خدا از درون- هركس- آگاه است.) برگ كاهم: من چنان شيفته دوستى تو هسمت كه از خود اختيارى ندارم. محبت توست كه مرا چو برگ كاه اين سو و آن سو مى برد. (خطاب به رسول ٦ است.) هلال: كنايت از باريك. و در آن اشارتى است به داستان هلال كه پس از اين خواهد آمد.
مقتدى: پيرو.
داستان بلال را با تراوش طبع شاعرانه جلوه اى داده تا از آن چنين نتيجه گيرد: