شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١١٨ - نكته گفتن آن شاعر جهت طعن شيعه حلب
نكته گفتن آن شاعر جهت طعن شيعه حلب
|
گفت آرى ليك كو دور يزيد |
كى بدست اين غم چه دير اينجا رسيد |
|
|
چشم كوران آن خسارت را بديد |
گوش كران آن حكايت را شنيد |
|
|
خفته بودستيد تا اكنون شما |
كه كنون جامه دريديت از عزا |
|
|
پس عزا بر خود كنيد اى خفتگان |
زآنكه بد مرگى است اين خواب گران |
|
|
روح سلطانى ز زندانى بجست |
جامه چه درانيم و چون خاييم دست |
|
|
چونكه ايشان خسرو دين بوده اند |
وقت شادى شد چو بشكستند بند |
|
|
سوى شادروان دولت تاختند |
كنده و زنجير را انداختند |
|
|
روز ملك است و گش و شاهنشهى |
گر تو يك ذره از ايشان آگهى |
|
|
ور نه اى آگه برو بر خود گرى |
زآنكه در انكار نقل و محشرى |
|
|
بر دل و دين خرابت نوحه كن |
كه نمى بيند جز اين خاك كهن |
|
|
ور همى بيند چرا نبود دلير |
پشت دار و جان سپار و چشم سير |
|
|
در رخت كو از مى دين فرخى |
گر بديدى بحر كو كف سخى |
|
|
آنكه جو ديد آب را نكند دريغ |
خاصه آن كو ديد آن دريا و ميغ |
|
گش: گشى: خوشى، شادى.
پشت دار: بيشتر به معنى پشتيبان و ياريگر است و در لغت نامه اين بيت شاهد همين معنى است، ليكن پشت دار در بيت مورد بحث به معنى مقاوم، استوار مناسب تر مى نمايد.
گر بديدى بحر: اگر به دريا رسيده اى چرا از اندك آب مضايقت مى كنى. اگر حقيقت دين را دريافته اى چرا در رفتار تو اثر آن ديده نمى شود.
آوردن اين داستان به دنبال داستان مغفل، و همانندى اين دو با يكديگر تنها در