شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٠٣ - امتحان كردن مصطفى
|
پرده خورشيد هم نور رب است |
بى نصيب از وى خفاش است و شب است |
|
|
هر دو چون در بعد و پرده مانده اند |
يا سيه رو يا فسرده مانده اند |
|
با دو چشم و گوش ...: آنچنان بر او غيرت دارم كه با گوش و چشم خودم هم در جنگم كه چرا او را ببينند و سخن او را بشنوند.
منع از ميل افزون تر شدن: آدمى را چون از چيزى باز دارند بدان آزمندتر مى شود.
|
گرم تر شد مرد زآن منعش كه كرد |
گرم تر گردد همى از منع مرد |
|
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٢١٧/ ٣) جوش احببت: اشارت است به مضمون حديث قدسى:
كنت كنزا مخفيا فأحببت ان اعرف
.
|
گنج مخفى بد ز پرب چاك كرد |
خاك را تابان تر از افلاك كرد |
|
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٨٦٢/ ١ و ٣٦٢/ ٢) به قل مشغول گرديدن: سرگرم لفظ بودن و معنى را در نيافتن.
|
گوش چون نافذ بود ديده شود |
ورنه قل در گوش پيچيده شود |
|
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ٨٥٨/ ٢) داستان پنهان شدن عايشه از پسر ام مكتوم و پرسيدن پيغمبر از او كه چرا پنهان مى شوى و آگاهى عايشه از غيرت رسول ٦ چنانكه نوشته شد داستانى است تلفيق شده از قصه اى ديگر. اين داستان براى آن به ميان آمده است تا معلوم شود پوشيده بودن معنى هاى مثنوى در قالب داستان و تمثيل، به خاطر غيرت مولاناست براى معنى ها تا از ديده نامحرمان پنهان ماند. آنچنانكه غرض از معنى ها هم چنانكه اشارت شد حسام الدين است كه او هرچند مى خواهد آن را از نامحرمان بپوشاند حب ظهور او را نمى گذارد. پس بهتر كه نامحرمان را با الفاظ سرگرم كند، محرمان خود آن حقيقت را مى يابند.