شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٨٩ - حكايت آن عاشق كه شب بيامد بر اميد وعده معشوق، بد آن وثاقى كه اشارت كرده بود، و بعضى از شب منتظر ماند و خوابش بربود معشوق آمد بهر انجاز وعده، او را خفته يافت جيبش پر جوز كورد و او را خفته گذاشت و بازگشت
|
اژدهايى ناپديد دلربا |
عقل همچون كوه را او كهربا |
|
|
عقل هر عطار كآگه شد از او |
طبله ها را ريخت اند آب جو |
|
|
رو كزين جو بر نياى تا ابد |
لم يكن حقا له كفوا احد |
|
|
اى مزور چشم بگشاى و ببين |
چند گويى مى ندانم آن و اين |
|
|
از وباى زرق و محرومى برآ |
در جهان حى و قيومى درآ |
|
|
تا نمى بينم همى بينم شود |
وين ندانم هات مى دانم بود |
|
|
بگذر از مستى و مستى بخش باش |
زين تلون نقل كن در استواش |
|
|
چند نازى تو بدين مستى؟ بس است |
بر سر هر كوى چندان مست هست |
|
|
گر دو عالم پر شود سرمست يار |
جمله يك باشند و آن يك نيست خوار |
|
|
اين ز بسيارى نيابد خواريى |
خوار كه بود؟ تن پرستى ناريى |
|
|
گر جهان پر شد زنور آفتاب |
كى بود خوار آن تف خوش التهاب |
|
|
ليك با اين جمله بالاتر خرام |
چونكه ارض الله واسع بود و رام |
|
سوز: سوختن. محو شدن در معشوق و زنده ماندن بدو.
خواب: كنايت از آسايش و تن پرستى و خويشتن بينى. (آن جوان آسايش تن را مى خواست خفت و به ديدار معشوق نائل گرديد.) بى خوابان: آنان كه خودى را رها كرده و جز عشق حق در سر ندارند و از عشق او بى قرارند.
عقل هر عطار: اشارت است به حالتى كه «عطار» را دست داد و دكان را برهم زد و راه طريقت پيش گرفت.
طبله: آوندى چوبين كه عطاران قديم داروها را در آن آوندها مى نهادند تا به وقت، به خريداران دهند.
اين جو: غرقه گاه عشق حق. (هر كه معشوق حقيقى را شناخت در او محو گرديد.) لم يكن حقا ...: گرفته از قرآن كريم است: و لم يكن له كفوا أحد. (اخلاص، ٤) مزور: كنايت از آنكه خواهد با عقل جزئى، حقيقت را بيابد. او هميشه در شك و ترديد است.