شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٨٨ - حكايت آن عاشق كه شب بيامد بر اميد وعده معشوق، بد آن وثاقى كه اشارت كرده بود، و بعضى از شب منتظر ماند و خوابش بربود معشوق آمد بهر انجاز وعده، او را خفته يافت جيبش پر جوز كورد و او را خفته گذاشت و بازگشت
نابايسته بيند پوشانيدن آن اولى تر باشد، مگر كسى باشد كه از نظر عزيزان مبالات نكند ... و صلاى ماجرا گويند تا همه اصحاب جمع شوند و در خانقاه را بر بندند.» (اوراد الاحباب، ص ٢٥٤) ناموس: به چند معنى آمده است، در اين بيت به معنى خودپسندى و خويشتن خواهى است.
عدو شرم و انديشه: كنايت از معشوق.
آنكه عاشق حق است از خودى و خودپسندى هراسان است و از عقل گريزان، و از تدبير روى گردان و گويد:
|
عاشقم من بر فن ديوانگى |
سيرم از فرهنگى و فرزانگى |
|
|
چون بدرد شرم گويم راز فاش |
چند از اين صبر و زحير و ارتعاش |
|
او خواهان زنجير است اما نه زنجيرى كه بر پاى ديوانگان نهند.
|
سلسله اين قوم جعد مشكبار |
مسئله دور است ليكن دور يار |
|
هنگامى آرامش يابد كه آتش عشقش بسوزاند و خاكستر شود. آنگاه معشوق را پيام مى دهد كه تو مرا نمى سوزانى جايگاه خود را مى سوزانى چراكه دلم خانه تو است. معنى اين بيت ها نزديك است بدانچه شاعر گفته:
|
يا محرقا بالنار وجه محبه |
مهلا فان مدامعى تطفيه |
|
|
احرق بها جسدى و كل جوارحى |
واحذر على قلبى لانك فيه |
|
(اى كه چهره دوست را با آتش (قطره شمعى كه بالاى آن گرفته اى) مى سوزانى، مسوزان كه اشك هاى من آتش شمع تو را خاموش مى كند. بدان شمع تن و همه اندامم را بسوزان اما از دلم حذر كن كه آن جايگاه و است.)
|
بعد از اين اين سوز را قبله كنم |
زآنكه شمعم من به سوزش روشنم |
|
|
خواب را بگذار امشب اى پدر |
يك شبى بر كوى بى خوابان گذر |
|
|
بنگر اين ها را كه مجنون گشته اند |
همچو پروانه به وصلت كشته اند |
|
|
بنگر اين كشتى خلقان غرق عشق |
اژدهايى گشت گويى حلق عشق |
|