شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٠٢ - بعد مكث ايشان متوارى در بلاد چين در شهر تختگاه و بعد دراز شدن صبر، بى صبر شدن آن بزرگين كه من رفتم الوداع خود را بر شاه عرضه كنم
|
آتش ار خرمن بگيرد پيش و پس |
شب روان را خرمن آن ماه بس |
|
اما قدمى ...: بيت بعد ترجمه اين بيت است.
يا پاى رساندم ...: بيت پيش از آن اين است:
|
خود را به حيل در افكنم مست آنجا |
تا بنگرم آن جان جهان هست آنجا |
|
يا عاذل العشقين: اى سرزنش كننده عاشقان، واگذار گروهى را كه خدا آنان را گمراه كرده است. چگونه آنان را راه مى نمايى؟ (ديوان متنى، ج ٢، ص ٢١) لاابالى: (جمله فعليه) پروا ندارم. ليكن در تداول در معنى وصفى (بى پروا) به كار مى رود.
واقعه: در معنى هاى متعدد به كار رفته است. در اين بيت به معنى سرگذشت، داستان، و ماجراست.
گر دروب: زداينده غبار جسم. (چون معشوق كشته شود گردى كه از جسم دارد ريخته مى گردد و جان به جانان مى پيوندد.) محاء الذنوب: بعض شارحان اين جمله را حديث ثبت كرده اند. (شرح مثنوى سبزوارى، همائى، قلعه ذات الصور يا دژهوش ربا) اما تا آنجا كه تتبع كردم حديث در كتاب هاى شيعه و سنى بدين عبارت نيست. و بدين عبارت
السيف محاء الخطايا
است (مسند احمد، ج ٤، ص ١٩٥) و نيز
السقم محاء الذنوب
. چون غبار تن بشد ...:
|
حجاب چهره جان مى شود غبار تنم |
خوشا دمى كه از اين چهره پرده برفكنم |
|
ماهم بتافت: تا جان من در پرده جسم بود، درخشش نداشت. چون جسم رفت از غبار بيرون آمد و مى درخشد.
ان فى موتى حياتى ...: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٩٣٥/ ١.
دعوى مرغابيى ...: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٤٨٦/ ٣.
خواب مى بينم ...: صوفيان اين حالت را به واقعه تعبير مى كنند.