شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٣٥ - بيان استمداد عارف از سرچشمه حيات ابدى و مستغنى شدن او از استمداد و اجتذاب از چشمه هاى آب هاى بى وفا كه علامة ذالك التجافى عن دار الغرور كه آدمى چون بر مددهاى آن چشمه ها اعتماد كند، در طلب چشمه باقى دائم سست شود كارى ز درون جان تو مى بايد # كز عاريه
دى ماه برگ ها را مى خشكاند، بيمارى و مرگ جسم را تباه مى كند.) در جهان نبود مددشان: ضمير به شاخ و برگ باز مى گردد كه كنايت از نيروهاى جسمانى است و «جان بهار روى يار» استعارت از عنايت حق تعالى است. (هنگام مرگ وسيلت هاى دنياوى سودى نمى دهد تنها لطف خداست كه مدد تواند كرد.) جان بهار ...: بهار جان.
دارالغرور: سراى فريب. كنايت از دنيا و نعمت هاى آن: و ما الحياة الدنيا إلا متاع الغرور\* (. آل عمران، ١٨٥) پا پس كشيدن: عقب نشستن، يارى نكردن.
يوم العبور: روز گذشتن از اين جهان. (دنيا تا دم مرگ همراه خواهد بود.) چيدن درد: زدودن آن. درمان كردن.
ده كه در ميان: اصطلاحى است عاميانه و از آن فاصله و دورى از گزند را قصد كنند.
اگر اعتماد آدمى به خدا باشد و هره گيرى از لذت هاى دنياوى را اصلى و پايدار نداند، هميشه دلش روشن است و يا به تعبير مولانا از كاريز اصلى سيراب مى شود. و اگر به نعمت دنيا اعتماد كند، و فريب خورد كه گويد من با تو هستم خواهد ديد تا دم مرگ بيشتر با او نخواهد بود. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٠٤٥/ ٥) و در بيت هاى آينده توضيح بيشترى خواهد آمد.
|
حق پى شيطان بدين سان زد مثل |
كه تو را در رزم آرد با حيل |
|
|
كه تو را يارى دهم من با توام |
در خطرها پيش تو من مى دوم |
|
|
اسپرت باشم گه تير خدنگ |
مخلص تو باشم اندر وقت تنگ |
|
|
جان فداى تو كنم در انتعاش |
رستمى شيرى هلا مردانه باش |
|
|
سوى كفرش آورد زين عشوه ها |
آن جوال خدعه و مكر و دها |
|
|
چون قدم بنهاد در خندق فتاد |
او به قاهاقاه خنده لب گشاد |
|
|
هى بيا من طمع ها دارم ز تو |
گويدش رو رو كه بيزارم ز تو |
|
|
تو نترسيدى ز عدل كرگار |
من همى ترسم دو دست از من بدار |
|
|
گفت حق خود او جدا شد از بهى |
تو بدين تزويرها هم كى رهى |
|
|
فاعل و مفعول در روز شمار |
رو سياه اند و حريف سنگسار |
|