شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٢٨ - داستان آن شخص كه بر در سرايى نيم شب سحورى مى زد، همسايه او را گفت كه آخر نيم شب است سحر نيست و ديگر آنكه در اين سرا كسى نيست بهر كه مى زنى؟ و جواب گفتن مطرب او را
هركه را خواهى ...: خانه كعبه بيت الله است و هركه را با خدا پيوندى است هميشه در محضر اوست. پس چون خدا را در كعبه بينى، به خدا پيوسته را نيز در آنجا خواهى ديد.
صورتى كو ...: اولياى حق كه مقبول اويند هميشه در بيت الله اند و بيت الله از آنان تهى نيست، چراكه دل آنان بيت الله است و خدا هميشه در آن دل هاست.
رتاج: در بزرگ كه در آن درى كوچك باشد. او را كه نيتى پاك و دلى تابناك است از در به درون رفتن، در كعبه نيازى نيست، او هميشه در آن خانه است.
در بيت هاى پيش گفت مشترى را قدم صدق بايد، تا برخوردارى از فيض الهى را شايد. در اين بيت ها گويد: خدا در همه جا هست و هيچ جا از او تهى نيست، و آنكه به كعبه مى رود نه براى آن است كه خدا را در آنجا بيند، كه خدا منزه از جا و مكان است، آن را كه دلى روشن است كعبه را پر از نور الهى مى بيند، او نه تنها خدا را در آنجا مى بيند كه هر كس را بخواهد در آنجا خواهد ديد كه: و إن كل لما جميع لدينا محضرون. (يس، ٣٢) و بسا خانه كه آن را پر از جمعيت بينى اما چون ياد خدا در آن جمع نيست، آن انه تهى است، پس آنكه كار براى خدا كند خود را در محضر خدا مى بيند. بنده بايد پيوسته روى به درگاه حق داشته باشد و او را پى در پى بخواند. و بدين نينديشد كه پاسخ او كى و چيست، مطمئن باشد كه درخواست او بى پاسخ نيست.
|
خلق در صف قتال و كارزار |
جان همى بازند بهر كردگار |
|
|
آن يكى اندر بلا ايوب وار |
وآن دگر در صابرى يعقوب وار |
|
|
صد هزاران خلق تشنه و مستمند |
بهر حق از طمع جهدى مى كنند |
|
|
من هم از بهر خداوند غفور |
مى زنم بر در به اوميدش سحور |
|
|
مشترى خواهى كه از وى زر برى |
به ز حق كى باشد اى دل مشترى |
|
|
مى خرد از مالت انبانى نجس |
مى دهد نور ضميرى مقتبس |
|
|
مى ستاند اين يخ جسم فنا |
مى دهد ملكى برون از وهم ما |
|
|
مى ستاند قطره چندى ز اشك |
مى دهد كوثر كه آرد قند رشك |
|
|
مى ستاند آه پرسودا و دود |
مى دهد هر آه را صد جاه سود |
|
|
باد آهى كه ابر اشك چشم راند |
مر خليلى را بد آن اواه خواند |
|
|
هين در اين بازار گرم بى نظير |
كهنه ها بفروش و ملك نقد گير |
|