هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٩٢ - على عليه السلام در دوران پيامبر
على عليه السلام بر بستر پيامبر از اين پهلو به آن پهلو مىشد و شمشيرهاى برّان گرد خانه مىدرخشيدند و در انتظار سرزدن سپيده بودند تا بر كسى كه در بستر آرميده بود، حمله برند و او را تكه تكه كنند. چون صبح نزديك شد، سنگى به طرف بستر انداختند. امّا كسى كه در بستر خفته بود از جاى خود تكان نخورد، ديگر بار سنگى انداختند و چون براى سوّمين بار سنگى به سوى بستر انداختند، على عليه السلام از جاى خود برخاست. يكى از جنگجويان پرسيد: اين ديگر كيست؟ او فرزند ابوطالب است. آنگاه پرسيدند: على، محمّد كجاست؟ على عليه السلام به آنان نگريست و گفت: مگر محمّد را به من سپرده بوديد؟
يكى از مهاجمان خواست به على حمله بَرَد امّا ديگران او را مانع شدند و بدين طريق خداوند على را از شرّ آنان آسوده ساخت.
على عليه السلام مأموريّت بزرگ ديگرى نيز به عهده داشت و آن بردن خانواده پيامبر و مسلمانان ضعيف و باقيمانده در مكّه به مدينه بود. اين مأموريّت، بسيار سنگين و دشوار مىنمود. زيرا مكّيان هنگامى كه از غياب پيامبر صلى الله عليه و آله آگاه شدند بر سختگيرى و دشمنى خود افزودند. زيرا دريافته بودند كه رهايى پيامبر از چنگ آنان دشواريهاى بسيارى براى آنان به وجود خواهد آورد. بنابراين مىكوشيدند با هر وسيله ممكن بقيه ياران آنحضرت را در مكّه از پيوستن به او بازدارند. آنان به دقت، اصحاب و در رأس آنان خانواده پيامبر را تحت نظر داشتند تا مبادا از چنگشان بگريزند.
پس از مدّتى على عليه السلام كار خود را سامان داد و پنهانى با فواطم (فاطمه دختر پيامبر و فاطمه مادر خود و فاطمه دختر زبير عمّه خود) و نيز برخى از ضعفاى مسلمانان به قصد مدينه حركت كرد. آنان مقدارى از مكّه فاصله گرفته بودند كه مكّيان از خروج ايشان آگاه شدند و فوراً عدّهاى سوار را بسيج كرده درپى آنحضرت روانه نمودند تا ايشان را به اجبار به مكّه بازگردانند. فرماندهى اين