هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٨١٠ - پس از مأمون
براحتى بر امام دستيابد و او را روانه زندان كند و يا به قتل برساند.
چون امام جواد را حاضر كردند معتصم به او نگريست و گفت: تو مىخواستى بر من خروج كنى؟ امام پاسخ داد: به خدا قسم من چنين كارى نكردم. معتصم گفت: فلانى و فلانى بر اين امر گواهى دادهاند. شاهدان را حاضر كردند و آنها پاسخ دادند: بلى تو قصد خروج داشتهاى و اين نامههايى است كه از برخى از غلامانت گرفتهايم!
امام جواد كه در ايوان كاخ نشسته بود، دست خود را بالا برد گفت: خدايا اگر اينان بر من دروغ مىبندند، به كيفرشان برسان.
راوى حديث گويد: ناگهان ما به ايوان نگريستيم كه چگونه مىلرزيد مىرفت و مىآمد و هر كس بر مىخاست، دو باره به زمين مىافتاد.
معتصم با ديدن اين صحنه گفت: اى فرزند رسول خدا من از آنچه كردم توبه ميكنم. پس از پروردگارت بخواه كه اين لرزه را آرام كند. آنگاه امام جواد گفت:
خداوندا اين لرزه را آرام گردان تو خود مىدانى كه اينان دشمنان تو و دشمنان منند.
چون سخن امام پايان يافت، ايوان از لرزش باز ايستاد. [١]
[١] - مختار الخرائج و الجرائح، ص ٢٣٧.