هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٧٢٥ - اخلاق و فضايل امام هشتم
او از دنيا كناره گرفته و آن را خوار شمرد، فريبهاى دنيا را پسزد و خداهم پرده ميان او و حقايق را فروافكند، زيرا دنيا دوستى اساس هر خطايى است و عشق به دنيا پردهاى است بلند كه ميان او و حقايق مخلوقات آويخته شده است.
بيهقى از صولى نقل كرده است كه: امام رضا در تابستان روى بوريا و در زمستان روى پلاس مىنشست. جامهاش از پوشاك خشن بود و چون در برابر مردم ظاهر مىشد، خود را براى آنان مىآراست. [١]
اين امر مربوط به روزگارى بود كه دنيا به او روى آورده بود، امّا او نمىپذيرفتش و فريب آراستگيهاى آن را نمىخورد. هنگامى كه خلافت عبّاسى در اوج عظمت و شكوه خود بود و در ناز و نعمت، امام رضا عليه السلام منصب ولايتعهدى اين امپراتورى را در ظاهر بر عهده داشت، امّا با وجود اين از دنيا چشمپوشيد و زرق و برقهاى آنرا پشت سر انداخت.
كنيزى به نام «عذر» چنين مىگويد:
«همراه با گروهى از كنيزان از كوفه خريدارى شديم. من دختربچّه بودم (وى در كوفه به دنيا آمده بود). ما را نزد مأمون آوردند و ما در خانه او بوديم، در بهشتى از خوردنى و نوشيدنى و بوى خوش و دينار فراوان. مأمون مرا به امام رضا عليه السلام بخشيد. چون به خانه او رفتم از آن همه ناز و نعمت خبرى نديدم.
زنى سرپرست ما بود كه شب ما را بيدار مىكرد و به نماز وامىداشت و اين بر ما بسيار دشوار بود. من هميشه آرزو مىكردم كه از خانه او نجات پيدا كنم. [٢]
بزرگترين زهد امام زهد وى در خلافت بود به گونهاى كه مأمون خود اين
[١] - بحار الانوار، ج ٤٩، ص ٨٩.
[٢] - همان مأخذ، ص ٨٩.