هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦٧٥ - معجزات امام
آگاهترى. هارون گفت: او را به زندان ببريد. به خدا سوگند در يكى از شبها در حالى كه ساير زندانيان خفته بودند من ايستاده بودم كه ناگهان شنيدم يكى مىگويد: اى صالح. عرض كردم: لبيك. گفت: آيا بدين جاى آمدى؟ گفتم:
آرى سرورم. گفت: برخيز و در پى من بيرون آى. من برخاستم و بيرون شدم.
چون به راهى رسيديم فرمود: اى صالح! قدرت، قدرت ماست و آن كرامتى است الهى كه به ما عطا فرموده است. عرض كردم: سرورم! كجا بروم كه خود را از دست اين ستمگر در امان بدارم؟ فرمود: به ديار خودت باز گرد كه او در آنجا دستش به تو نمىرسد. صالح گفت: من به طبرستان بازگشتم. به خدا سوگند هارون پس از آن واقعه در باره من هيچ تحقيق نكرد و ندانست كه آيا من هنوز زندانى هستم يا نه؟!! [١]
٣- آنحضرت شيعيان خود را بر مبناى تقوا پرورش مىداد و خداوند نورى به ايشان بخشيده بود كه با آن از اسرار درونى شيعيان خويش آگاهى مىيافت.
در اين باره در حديثى از عبداللَّه بن قاسم بن حارث بطل از مرازم آمده است كه گفت: به مدينه در آمدم و در خانهاى كه در آن فرود آمده بودم كنيز زيبايى ديدم. خواستم از او كام برگيرم، امّا آن كنيز از اين امر سر باز زد. چون هوا تاريك شد به همان سراى رفتم و در زدم و همان كنيز در را گشود. دست بر سينه او نهادم او بر من پيشى گرفت و من به درون خانه رفتم. چون سپيده دميد نزد امام كاظم عليه السلام رفتم و آنحضرت فرمود: اى مرازم! شيعه ما نيست كسى كه چون خلوت كند مراقب هواى نفس خود نباشد. [٢]
٤- آنحضرت از دانش الهى خويش در راه تربيّت پيروانش بر انضباط بدين
[١] - بحارالانوار، ج ٤٨، ص ٦٦.
[٢] - همان مأخذ، ص ٤٥.