هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦٤٠ - بنياد پاك ميلاد فرخنده
امام حاضر مىشدم و چنان غذا مىخوردم كه تا روز بعد نيازى به غذا نداشتم و روز بعد باز بر سفره او حاضر مىشدم. من سه روز از طعام آنحضرت خوردم و تا فردا هيچ غذايى نمىخوردم».
در حديثى از ابو بصير آمده است:
«در سالى كه فرزند ابو عبداللَّه عليه السلام، امام موسى، زاده شد من با آنحضرت همراه بودم. در ابواء فرود آمديم. ابو عبداللَّه براى ما و اصحابش سفره غذا گسترد، بسيار بود و نيكو. در همان حال كه ما مشغول خوردن بوديم پيك «حميده» نزد آنحضرت آمد و گفت: حميده مىگويد: اثر وضع حمل در من ظاهر شده است و خود مرا فرمودى كه از اين امر آگاهت كنم كه اين فرزند همچون فرزندان ديگر نيست.
پس ابو عبداللَّه عليه السلام شادمان و خوشحال برخاست و ديرى نپاييد كه به نزد ما برگشت در حالى كه آستينهاى خود را بالا زده بود و لبخندى بر لب داشت.
ما گفتيم: خداوند همواره لبت را خندان و ديدهات را روشن گرداند! حال حميده چگونه شد؟ فرمود: خداوند پسرى به من بخشيد كه بهترين مخلوق اوست و حميده در باره او خبرى به من داد كه من از وى بدان داناتر بودم. گفتم:
فدايت شوم، حميده در باره او به شما چه خبرى داد؟ فرمود: حميده خبر داد كه چون نوزاد به دنيا آمد دستانش را بر زمين نهاد و سرش را رو به آسمان گرفت.
من نيز بدو گفتم كه اين علامت رسول خدا صلى الله عليه و آله و علامت امامت است.
سپس پرسيدم: فدايت شوم، چگونه اين علامت امام است؟
فرمود: شبى كه نطفه جدّم در آن بسته شد، كسى پيش جدّ پدرم خوابيده بود آمد و كاسهاى براى او آورد. در آن كاسه شربتى روان تر از آب، سپيدتر از شير، نرم تر از شيره و شيرينتر از شهد و سردتر از يخ بود. پس آن را به وى نوشانيد و بدو گفت كه آميزش كند. او نيز شادمان و خوشحال برخاست