هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٥٣٧ - علم الهام
آرى. امام به وى فرمود: واى بر تو اى قتاده. همانا خداوند عز و جل عدّهاى را آفريده آنان را بر خلق خويش حجّت قرار داد، پس آنان ستونهاى خداوند بر زمينند و فرمان او را راست مىگردانند و بر گزيدگانند در علم او، پيش از خلق آنان را آفريد و آنان سايههاى عرش اويند.
قتاده ديرى خاموش ماند و آنگاه گفت: خداوند حال تو را نكو گرداند. به خدا من فراروى فقيهان و برابر ابن عبّاس نشستم، امّا دل من در مقابل هيچ يك از آنان چنان نلرزيد كه در برابر تو. ابو جعفر از او پرسيد: آيا تو هيچ مى دانى كه كجايى؟ تو در برابر خانههايى هستى كه خداوند رخصت فرموده كه بلندى گيرند و نامش در آنها ياد شود و هر بام و شام مردانى كه نه تجارت و نه سوداگردى آنان را از ياد خدا و اقامه نماز و پرداخت زكات غافل نكند، وى را در اين خانهها تسبيح مىكنند. تو اين هستى و ما اين!.
قتاده گفت: به خدا راست گفتى. خداوند مرا فداى تو كند! آن خانهها، سنگى و گلى نيستند آنگاه گفت: در باره پنير به من بگو. پس ابو جعفر لبخندى زد و فرمود: پرسشهاى تو به اين مسائل باز مىگردد؟! قتاده پاسخ داد: من حكم آن را از ياد بردهام و نمىدانم.
امام باقر فرمود: در آن اشكالى وجود ندارد. قتاده پرسيد: چه بسا بوهاى ميّت در آن نهفته باشد. آنحضرت فرمود: اشكالى ندارد، زيرا اين بوها نه عروقى دارند و نه خونى و نه استخوانى بلكه آن از ميان سرگين و خون بيرون مىآيد. سپس فرمود: اين بوها همانند مرده مرغى هستند كه از آن تخمى بيرون مىآيد. آيا تو اين تخم را مىخورى؟ قتاد گفت: نه خود آن را مىخورم و نه به كسى مىگويم كه آن را بخورد. امام پرسيد: چرا؟ قتاده پاسخ داد: چون از ميّته است. حضرت به او فرمود: اگر اين تخم نگه دارى شود و جوجهاى از آن زاده شود آيا آن جوجه را مىخورى؟ قتاده پاسخ داد: آرى مىخورم. امام پرسيد: