هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٤١١ - امام حسين پس از پيامبر
سوى خود نخواندى در حالى كه گمان كردى او فرزند پدر توست. حال آنكه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده بود: الولد للفراش و للعاهر الحجر. امّا تو آگاهانه سنّت رسول خدا را وانهادى و بدون آنكه از جانب خداوند هدايتى داشته باشى از هوا و هوس خويش پيروى كردى. آنگاه او را بر مسلمانان مسلّط ساختى و او اينك مسلمانان را مىكشد و دستها و پاهايشان را مىبرد، چشمانشان را كور مىكند و بر تنه درختان به دارشان مىآويزد. گويى تو خود از اين امّت نيستى و اين امّت هم از تو نيستند؟!
آيا تو كشنده حضرمى نيستى كه زياد در باره او به تو نوشت كه وى بر آيين على، است و تو هم در پاسخش نگاشتى: هر كه بر آيين على است بكش و پيكر او را مُثله كن؟!»
بدين سان امام حسين عليه السلام تا پايان اين نامه، تازيانه عذاب خويش را برگرده معاويه و اقمار او فرود آورد.
بدين گونه امام حسين در عهد معاويه زندگى كرد. او يگانه صدايى بود كه در برابر هر بدعتى رعد آسا مىغرّيد. تازيانه بزرگى بود كه بر مظهر هر عقب ماندگى يا افراط در جامعه فرود مىآمد. آنحضرت بسيارى از انديشمندان و نام آوران را بر مىانگيخت و آنان را به ايجاد انقلاب و شورش بر حكومت گمراهان تشويق و ترغيب مىكرد. امّا آنان كسانى بودن كه منافع خود را بر مصالح دين ترجيح مىدادند و پيمانهاى خود را پاس نمىداشتند و اين در حالى بود كه ذمه اسلام قربانى دست هر تبهكار و جنايتگرى بود.
امام حسين عليه السلام در برابر تجاوزات بنى اميّه عليه مصالح امّت اسلامى و مقدّسات دينى و نواميس آنان بسيار مقاومت و ايستادگى كرد.
واقعيت آن است كه اگر ما بخواهيم اوضاع دينى حاكم در روزگار امام حسين را بدون وجود آنحضرت و قيام بزرگش در نظر بگيريم، آن دوره را بايد