هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٩٧ - مولود خجسته
كودك جست و خيز مىكرد و اين سو و آن سو مىرفت و پيامبر خدا به حركات او مىخنديد تا آنكه بالاخره او را گرفت آنگاه يكى از دستهايش را زير چانه و دست ديگرش را پشت گردن او گذارد و دهانش را در دهان او قرار داد و بوسيدش. [١]
٢- حسن بن على، آب خواست پيامبر اكرم برخاست و براى او آب آورد. حسين نيز گفت: «پدر من هم آب مىخواهم» امّا پيامبر صلى الله عليه و آله نخست آب را به حسن داد و آنگاه براى حسين نيز آب آورد.
فاطمه كه شاهد اين صحنه بود، گفت: گويا حسن را بيش از حسين دوست مىدارى؟
پيامبر صلى الله عليه و آله پاسخ داد: حسن پيش از وى آب خواسته بود. و بدان كه من و تو و اين دو و آن خوابيده- به على عليه السلام اشاره كرد- در جايى از بهشت جاى داريم. [٢]
اين كودك هوشمند تحت نظر پيامبر و در زير سايه پدر و مادر، پاكش رشد مىكرد و بزرگ مىشد. پيامبر در حق او چنان توجّه و اهتمام نشان مىداد كه صحابه را متحيّر ساخته بود. بسيار اتفاق مىافتاد كه پيامبر اكرم با سخنان روشنايى بخش خود به صدها تن از مسلمانان گوشزد مىكرد كه: «حسن و حسين سرور جوانان بهشتىاند». و يا مىفرمود:
«حسن و حسين هر دو امامند چه قيام كنند و چه بنشينند.» و نيز مىفرمود: «حسين از من و من از حسينم».
آنحضرت حسين را در ميان مردم بالا مىبرد و خطاب به آنان مىفرمود: «اى مردم اين حسين پسر على است او را بشناسيد.»
آنگاه در ادامه گفتار خود مىافزود:
[١] - مستدرك، ج ٢، ص ٦٢٦.
[٢] - معالم الزلفى، ص ٢٥٩.