هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٩٣ - مولود خجسته
پيامبر مىفرمايد: امّا زبان من عربى است!
پس پيامبر وى را حسين مىنامد. [١]
فطرس نيز پيش مىآيد.
او فرشتهاى است، شكسته بال كه اينك ديگر فرشتگان او را بدين محفل آوردهاند.
فطرس از درگاه خداوند رانده شده بود و همواره در زندان مورد شكنجه قرار داشت، تا آنكه افواج ملائكه را ديد. از آنان پرسيد: چه شده كه شما را چنين مىبينم پياپى بالا مىرويد و فرود مىآييد، آيا قيامت بر پا شده است؟ جبرئيل پاسخ داد: هرگز، بلكه پيامبر خاتم، صاحب فرزندى شده كه اينك ما براى گفتن شاد باش به نزدش روانهايم.
فطرس پرسيد: آيا مىتوانيد مرا نيز با خود نزد او ببريد، باشد كه او از من شفاعت كند و شفاعتش مورد قبول قرار گيرد. آنگاه جبرئيل او را با خود آورد.
فطرس نزد پيامبر خدا آمد و به او متوسّل شد. آنحضرت به گهواره حسين اشاره كرد.
حسين در ميان گهواره آرميده بود. فطرس به طرف گهواره رفت و بالهاى شكستهاش را به كنارههاى آن ماليد. پس خداوند به خاطر حسين بن على، سلامت بالهاى فطرس را بدو باز گردانيد.
جشن پايان مىيابد و پيامبر صلى الله عليه و آله اين كودك شير خوار و مبارك را مىگيرد و در آغوشش مىفشارد، در يك گوشش اذان و در گوش ديگرش اقامه مىگويد و آنگاه زبانش را در دهان كودك مىگذارد و از آب دهان خود، كودك را تا آنجا كه مىخواهد، تغذيه مىكند.
پس از دو هفته دو گوسفند براى او عقيقه مىكند و موهاى سرش را
[١] - «قاموس اللغة» ذيل ماده شبر و نيز بحار الأنوار، ج ١٠٤، ص ١١١.