هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٢٠ - ويژگيها و فضايل اميرمؤمنان
«اى ابودرداء بخدا سوگند اين بى هوشى است كه در اثر ترس از خدا بر او عارض شده است». آنگاه با ظرف آبى بر بالين على عليه السلام آمدند و آب بر چهرهاش پاشيدند. آنحضرت به هوش آمد و به من كه مىگريستم نگاهى كرد و گفت: اى ابودرداء چرا گريه مىكنى؟! گفتم: به خاطر كارى كه در حقّ خودت روا مىدارى گريه مىكنم. پس آنحضرت فرمود:
«اى ابودرداء! چگونه است هنگامى كه مرا ببينى كه به پس دادن حساب فرا خوانده شدهام در روزى كه گناهكاران به عذاب الهى يقين آوردهاند و فرشتگان سختگير ومأمورانى تندخو دوربرم را احاطه كردهاند. پس در پيشگاه خداوند جبّار حاضر مىشوم در حالى كه دوستانم مرا رها ساخته و اهل دنيا به من رحم آوردهاند امّا بيشترين رحمت را وقتى مىخواهم كه در برابر خدايى كه هيچ چيز از نگاه او پنهان نيست، قرار گرفتهام. ابودرداء گفت: به خدا سوگند چنين عبادتى را از هيچ يك از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله نديدم. [١]
از آنجا كه آنحضرت، به پروردگارش بسيار عشق مىورزيد و به او مأنوس بود و اشتياقى وافر به وى داشت بسيار هم به ديدار پروردگارش مشتاق بود و هيچ گاه از مرگ باك نداشت.
در حديثى آمده است كه آنحضرت در جنگ صفين با غلاله [٢] در ميدان نبرد حضور مىيافت. امام حسن به آنحضرت گفت: اين لباس جنگ نيست! اميرمؤمنان در پاسخ به او گفت: فرزندم! پدرت نمىترسد كه مرگ به او روى آورد يا آنكه او خود به استقبال مرگ رود.
هنگامى هم كه ابن ملجم، آنحضرت را مضروب ساخت، وى دستهايش را به آسمان بلند كرد و فرياد زد: به خداى كعبه رستگار شدم.
[١] - بحار الانوار، ج ٤١، ص ١٣.
[٢] - غلاله پوششى است نازك كه آن را زير لباس يا زره دربر مىكردند.