هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١١٦ - امام على دربرابر دشواريها
سوگند خلافت را به ديگرى واگذارم تا زمانى كه امور مسلمانان سروسامان يابد و در آن جز بر من، بر كسى ديگرى ستم نرود وبا اين كار خواستار پاداش و ثواب آنم و از آنچه كه شما براى رسيدن به زرق و برق آن با يكديگر به رقابت برخاستهايد، گريزانم». [١]
البته امام درصدد مطالبه حقّ خويش برآمد. آنحضرت نزد مهاجران و انصار رفت و آنان را به دفاع از خود تشويق كرد. همچنين پيروان بزرگ و خاندان آنحضرت نيز براى اعلان حقّ وى اقداماتى كردند و خطاى مردم در مبادرت به بيعت با كسى جز على عليه السلام را آشكار نمودند. به گونهاى كه خليفه دوّم اعتراف كرد كه: بيعت مردم با ابو بكر كارى بود كه از روى شتابزدگى و بىتدبيرى انجام شد كه خداوند مسلمانان را از شرّ آن در امان دارد.
برخى مىكوشند به ما چنين وانمود كنند كه انتقال قدرت به خليفه اوّل در كمال آسودگى و آرامش انجام پذيرفت. چراكه اينان مىخواهند بيعت ابو بكر را با رنگى از قداست و دورى از اشتباه، بياميزند. چه بسا منشأ اين نظريه حمايت از اسلام باشد امّا اين تفسيرها و توجيهات به هيچ وجه با واقعيّتهاى تاريخى سازگارى ندارند.
واقعيّت آن است كه آميختن دين با ميراثها و تلاشى براى مقدّس جلوه دادن گذشته، با تمام نقاط منفى و مثبتش، در برابر چنين نظريه سادهلوحانهاى زير سؤال مىرود.
دهها و صدها مدرك دينى و تاريخى، كه كمترين گمانى در صحّت آنها راه ندارد، بر اين نكته تأكيد مىكنند كه اطرافيان پيامبر صلى الله عليه و آله جز بشر نبودهاند. برخى از آنان صالح و درست كردار و بسيارى از آنها از منافقان و فاسقان بودهاند.
[١] - نهج البلاغة، خطبه ٧٤.