هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٩٧٠ - دوره امامت، چگونه آغاز شد؟
امامت پس از برادرش امام حسن عسكرى عليه السلام حقّ اوست. بنابر همين ادعاى باطل او مردم را به خود مىخواند و حتّى در راه رسيدن به مقصود خويش به قدرتهاى ستمگر متوسّل مىشد، تا از آنها كمك بگيرد. بدون آنكه بداند آنچه موجب استمرار خط امامت است، مقاومت در برابر همين قدرتها و رهبرى تودههاى مؤمن بر ضّد فساد و انحراف آنهاست.
جعفر كه خود مىدانست از شايستگيهاى كافى براى امامت بهرهاى ندارد.
و بهخوبى آگاهى داشت كه امّت، پيشوايى او را به رسميّت نمىشناسد. نزد عبداللَّه بن يحيى بن خاقان، وزير خليفه وقت عباسى رفت، و كوشيد از كمكهاى او بر خوردار شود. پسر اين وزير ماجراى اين برخورد را چنين بازگو مىكند:
پس از تقسيم ميراث، جعفر نزد پدرم آمد و بدو گفت: حقوق پدرم را براى من نيز مقرّر دار و هر سال ٢٠ هزار دينار به من انعام بده.
پدرم او را از اين خواسته نهى كرد و بدو گفت: احمق! خليفه، در مورد كسانى كه ادعا مىكنند پدر و برادرت امامند، شمشير خويش را آخته و تازيانهاش را بالا برده تا آنان را از اين باور باز گرداند. امّا اين امكان براى خليفه فراهم نشد. تا آنان را از اين اعتقاد در باره پدر و برادر تو منصرف سازد. پس اگر تو پيش پيروان پدر و برادرت امام بودى چه نيازى به خليفه داشتى كه حقوق آنها را براى تو قرار دهد؟ و اگر پيش اينان چنين جايگاهى ندارى، در نزد ما هم بدان حقوق دست نخواهى يافت.
ديرى نپاييد كه جعفر از اين ادعاى دروغ خود دست برداشت و به راه صواب بازگشت و امامتِ حضرت حجت عليه السلام را پذيرفت. از اين رو پيش شيعيان كه او را جعفر كذّاب ناميده بودند، ملقّب به «جعفر توّاب» شد.