هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٨٥٤ - نقطه عطف جنبش مكتبى
متوكّل از شنيدن اين سخنان گريست و سپس برخاست و به قصر كنيزانش رفت و فرداى آن روز همان جوان را به حضور طلبيد و به وى انعام گرانمايهاى داد و آزادش كرد. [١]
پنجه آهنين ستم متوكّل و ظلم فراوان او موجب دشمنى مردم با وى شد.
ظلم و بيداد وى حتّى سپاه او را فرا گرفت تا آنجا كه ارتش او به رهبرى افرادى به نامهاى بغاى صغير و باغر بر ضد او سر به شورش برداشتند و در نتيجه متوكّل و وزيرش فتح بن خاقان كشته شدند و فرزندش منتصر در ماه شوال سال ٢٤٧ ه به جاى او به خلافت نشست و برادرانش معتز و مؤيد را از ولايت عهدى خلع كرد و در تمام امور و بويژه مسائلى كه با علوىها در ارتباط بود شيوهاى مخالف با روش پدرش اتخاذ كرد.
دوران خلافت منتصر كه برخى از مورخان از آن به خوبى ياد كردهاند، چندان به درازا نكشيد. مورخان منتصر را شخصى بردبار، خردمند، بخشنده، اهل كار خير، بسيار منصف، خوشرفتار و .. معرفى كردهاند. [٢]
منتصر پس از گذشت ٦ ماه از خلافتش در سال ٢٤٨ ه از دنيا رفت و مردم با احمد فرزند محمّد معتصم بيعت كردند و به او لقب المستعين باللَّه دادند. به نظر مىرسد كه مستعين در نظر داشت جلوى نفوذ تركها را كه نيروى نظامى آنها به نيروى سياسى فزايندهاى در كشور مبدل شده بود، بگيرد امّا از طرف آنها و بويژه از سوى «بغاى صغير» با مخالفت سرسختانهاى رو به رو شد. آنان با معتز بن متوكّل دست بيعت دادند و ميان ياران و هواداران اين دو خليفه كه مقر اوّلى در بغداد و مقر دوّمى در سامرّاء بود جنگ خونبارى در گرفت. اين جنگ
[١] - بحارالانوار، ج ٥٠، ص ٢١٣- ٢١٤.
[٢] - همان مأخذ به نقل از ابن اثير، ج ٧، ص ٢٩.