هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٧٥٥ - امام در ميدان مبارزه
چون مردم براى بيعت آماده مىشوند و امام نظر مأمون را به شيوه نادرست بيعت كردن آنها جلب مىكند. و اين امر اسباب اعتراض مردم را فراهم مىآورد. در اين باره به گفتگوى زير كه بين مأمون وامام عليه السلام رخ داد توجّه فرماييد:
مأمون گفت: (اى ابو الحسن ولايت اين شهرها را كه اوضاع نابسامانى پيدا كردهاند، به هر كس كه مورد اعتماد خود توست بسپار. به مأمون گفتم: توبه وعدهاى كه به من دادهاى وفا كن تا من نيز به وعده خود وفا كنم. من ولايتعهدى را به آن شرط پذيرفتم كه در آن امر و نهى از من نباشد، نه احدى را بركنار كنم و نه كسى را بكاربگمارم و نه كارى را بعهدهگيرم تا خداوند مرا پيش از تو بميراند. به خدا سوگند! خلافت چيزى نيست كه نفسم از آن سخن گويد. حال آنكه من در مدينه بودم، بر مركوبم مىنشستم و در جادهها رفتوآمد مىكردم.
مردم مدينه و ديگران نيازهايشان را از من درخواست مىكردند و من آنها را برآورده مىساختم و آنان همچون عموهاى من بودند. نامههايم در شهرها نافذ بود و تو نعمتى بر من نيافزودى، آنها از خدا بود. مأمون با شنيدن اين سخنان گفت: من به قولى كه به تو داده بودم، وفا خواهم كرد). [١]
يكى از بزرگترين نشانههاى آشكار فضل امام هشتم، مجالس مناظره و بحث و گفتگويى بود كه گاهى به وسيله مأمون تشكيل مىشد. اينك اجازه دهيد با هم در يكى از اين مجالس حاضر شويم و ببينم در آنجا چه مىگذرد:
حسن بن محمّد نوفلى گويد: ما در پيشگاه حضرت رضا عليه السلام در حال گفتگو بوديم كه ياسر، پيشكار امام رضا، وارد شد و عرض كرد:
سرورم! امير تو را سلام مىرساند و مىگويد: برادرت به فدايت! اصحاب
[١] - بحارالانوار، ج ٤٩، ص ١٤٤.