هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٤٢٨ - قيام عاشورا
امّا بنىاميّه براى رسيدن به حكومت، تز خود را به گونه ديگرى مطرح كردند. و چنان كه مىدانيد به خونخواهى عثمان برخاستند. اين نخستين نشانهاى بود بر آن كه آنان خود را پس از عثمان وارث خلافت او مىپنداشتند و اگر غير از اين بود، مىتوانستند پس از آنكه با ديگر مسلمانان همصدا شوند و با امام على عليه السلام بيعت كنند، به خونخواهى عثمان برخيزند. ولى آنان چنين قصدى نداشتند. بلكه حكومتى همچون حكومت روم و ايران را خواهان بودند كه در آنها فرزند، وارث تاج و تخت پدر مىشد و حتّى پسر شيره خوارهاى مىتوانست پس از پدرش به سلطنت رسد.
امّا معاويه به همين ادعا بسنده نكرد. بلكه پيراهن عثمان را در شام برافراشت و پنجاه هزار مرد جنگى زير آن گرد آمده بر مظلوميت عثمان گريستند و محاسنشان به اشك چشمانشان آلوده شد.
آنگاه پيراهن عثمان را بر فراز نيزه خويش بر افراشتند و با خدا پيمان بستند كه شمشيرهاى خود را در نيام نكنند مگر آنكه قاتلان عثمان را بكشند يا خود كشته شوند.
آيا شيوه معاويه، براى قصاص قاتلان عثمان درست بود؟ آيا طريق قصاص، آن بود كه از بيعت با خليفه جديدى كه منتخب مهاجران و انصار در مدينه و تمام مسلمانان جهان اسلام بود، سرباز زند؟
آيا طريق خونخواهى عثمان آن بود كه معاويه از بيعت با على عليه السلام خود دارى كند و در آن شرايط حساس و ناهنجارى كه هيچ چيز جز پر كردن خلأها و وحدت كلمه مفيد واقع نمىشد، بر حكومت امام على عليه السلام بشورد؟
آيا نشانه علاقمندى و محبّت معاويه به عثمان آن بود كه پيراهن آغشته به خونش را چونان درفشى بر افرازد و به بهانه آن تمام انگيزهها و احساسات جاهلى را جان بخشد و يكى از بدترين جنگهايى كه اسلام را دچار تزلزل