هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٤٠٧ - امام حسين پس از پيامبر
در شهرها و قبيلههاى خود، برسانيد.
سخنان مرا بشنويد و گفتارم را بنويسيد آنگاه به شهرها و قبايلتان باز گرديد. پس هر يك از مردم را كه بدانان اعتماد و اطمينان داريد، بر حقى كه از آنِ ما مىدانيد فرا خوانيد. من از آن مىترسم كه اين حق پايمال شود و از دست برود و شكست بخورد. حال آنكه خداوند تمام كننده نور خويش است اگر چه كافران آن را خوش نداشته باشند.»
آنگاه امام در اين خطبه غرا و استوار، خاطره على عليه السلام را در ياد حاضران زنده كرد و در پايان هر فراز، اندكى از گفتن خاموش مىماند و اصحاب و تابعان را بر صدق گفتار خود گواه مىگرفت وآنان يكپارچه و همصدا بر راستى گفتار آنحضرت اعتراف مىكردند و مىگفتند:
«به خدا همچنين است كه تو گفتى».
آن امام تمام آياتى را كه در قرآن در باره اميرمؤمنان و خاندانش نازل شده بود خواند و تفسير كرد و احاديثى را كه از پيامبر صلى الله عليه و آله در باره پدر و مادر و برادر و خودش رسيده بود، باز گفت. در تمام اين موارد اصحاب حاضر در آن مجلس مىگفتند: به خدا همين گونه است كه تو مىفرمايى. ما نيز چنين شنيدهايم و بر راستى آن گواهيم.
يكى از تابعان نيز گفت: به خدا سوگند من اين روايت را از راستگوترين و مؤمن ترين صحابه شنيدهام.
آنگاه خدا را بر آنان گواه گرفت و فرمود:
«شما را به خدا سوگند كه اين روايات را جز از كسى كه به او و به دينش اعتماد داريد شنيدهايد؟»
اين نقشه، مانع مناسبى در برابر طغيان معاويه در سبّ على عليه السلام بود. امّا نقشه معاويه آن بود كه فرازهاى درخشان و شكوهمند، يعنى مآثر اهل بيت را از