هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٤٠٥ - امام حسين پس از پيامبر
اين دو فاجعه، پيامدهاى بسيار رعب آورى به همراه خود داشت كه ابرهاى تيرگى و اضطراب را بر جهان مسلمانان حاكم مىكرد.
مىتوان به عنوان يكى از نشانههاى تيرگى به مطلب ذيل اشاره كرد:
زياد بن ابيه بر كوفه و بصره مسلط شد. او پيش از آنكه معاويه او را به واسطه نسبش به خود ملحق سازد، جزو شيعيان و از هواداران على عليه السلام و خاندان وى بود و به همين سبب از تمام اسرار آنها آگاه بود و سران و رهبران آنان را مىشناخت. چون زياد به حكومت بصره و كوفه رسيد، به تعقيب شيعيان در هر گوشه و كنارى پرداخت و بسيارى از آنان را كشت و يا زير شكنجه گرفت. تا آنجا كه اگر كسى مىگفت: من كافرم و به هيچ پيامبرى ايمان ندارم براى او به مراتب بهتر از آن بود كه بگويد: من شيعهام و به قداست حق ايمان دارم و نسبت به جبت و طاغوت كفر مىورزم.
همين كه زياد توانست با ايجاد جوّ قتل و خونريزى، كنترل كوفه و بصره را به دست گيرد، نامهاى به كاخ سلطنتى نوشت و در آن گفت:
«من عراق را به دست چپم خاموش و آرام كردهام و اينك دست راستم آزاد است. پس ولايت حجاز را به من سپار تا دست راست خويش را نيز بدان مشغول دارم.»
چون خبر اين نامه در مدينه منوره منتشر شد مسلمانان در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله گرد آمدند و با زارى دست به درگاه خداوند برداشته گفتند:
خداوندا! ما را از شرّ دست راست زياد در امان دار!
ما اكنون در صدد آن نيستيم كه بيان كنيم خداوند چگونه آنان را از شرّ دست راست زياد در امان داشت. چرا كه به بيمارى طاعون دچار شد و با خوارى و ذلّت از دنيا رفت. هدف ما از نقل اين قسمت تنها نشان دادن گوشهاى از ترس و وحشتى بود كه بر محافل سياسى سايه افكنده بود. بدان گونه كه مردم براى