هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٢٩ - بنياد پاك
پيامبر نيز همين شايستگى را در سيماى او ديده بودند. از اين رو به پيامبر وحى كرد على را به جانشينى خود قرار دهد و پس از وى حسن و حسين را. پس پيامبر همواره مردم را به دوستى آنان و تبعيّت از ايشان و راه آنان فرا مىخواند.
اگر ما در چيزى شك كنيم هرگز نمىتوانيم در اين نكته بخود ترديد راه دهيم كه پرورده رسول خدا از ديگر مردمان به جانشينى آنحضرت سزاوارتر است.
وفات پيامبر .. و انحراف مسلمانان
تنها هشت بهار از عمر امام حسن مىگذشت كه رسول اسلام به رفيق اعلى پيوست (سال ١١ هجرى). اين حادثه جانگداز در قلب امام حسن تأثير بسيارى گذارد و آتش غم و اندوه را در دل او شعله ور ساخت.
هنگامى كه حكومت، كه حقّ شرعى امير مؤمنان على بود، از آنحضرت سلب شد، حسن اندوه و خشم بيشترى در خود احساس مىكرد. نه به آن خاطر كه پدرش از حقّ مشروع خويش يا منصبى كه وى شايسته آن بود باز داشته شد و يا اينكه دنيا از او روى برتافته و به ديگران روى نموده است، هرگز، بلكه امام حسن به انحراف مسلمانان از جاده مستقيم حقّ مىنگريست كه اين خود به معنى سقوط در ورطه گمراهى و بازگشت به همان مفاسد روزگار جاهليّت بود، آن هم پس از مدتى كه از گمراهى، نجات يافته و از مفاسد آزاد شده بودند. از اين رو، وى افسرده مىشد و اندوهش شدّت مىيافت.
روزى به مسجد رفت و خليفه اوّل را ديد كه بر منبر جدّش و بلكه بر منبر پدرش براى مردم سخنرانى مىكند. ناگهان دلش از درد و اندوه لبريز شد و يكپارچه به خشم و غضب مبّدل گشت. صفوف مردم را شكافت تا به منبر رسيد و سپس خطاب به خليفه گفت: از منبر پدرم فرود آى ... خليفه خاموش ماند و حسن دوباره سخن خود را تكرار كرد و اندكى ديگر نزديكتر آمد و گفت: