هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٤٩ - توطئه بنى اميّه
آنان از تجارب سياسى فراوان و نيز وجود ضعف در برخى از رهبريهاى اسلامى به آنان فرصت مىداد تا به راحتى رشد كنند. همين عوامل سبب شده بود تا آنان از افكار و سنّتها و ارتباطاتشان و بلكه اسكلت رهبرى خود در طى دورانى كه به ظاهر از قدرت بركنار بودند، اگرچه گهگاه در آن دخالت مىكردند، به شدّت محافظت كنند.
آرى، ابوسفيان رهبر امويّون در دوران جاهليّت ومرشد آنان در روزگار حاكميّت اسلام روزى به ديدار خليفه سوّم رفت ودريافت كه دوروبر او همه از بنى اميّه هستند. وى كه بينايىاش را از دست داده بود از كسى كه در كنارش نشسته بود پرسيد: آيا غريبهاى در اين مجلس حضور دارد؟ چون جواب منفى شنيد واطمينان يافت، نكتهاى را كه در خاطرش خلجان مىكرد برزبان آورد وخطاب به قومش گفت: اى بنى عبدالدار! حكومت را دو دستى بگيريد چونان كه كودكان توپ را مى گيرند. پس سوگند به كسى كه ابوسفيان به او قسم ياد مىكند نه بهشتى است ونه دوزخى!
ناگهان على عليه السلام كه در گوشهاى از مجلس نشسته بود، برخاست وبه او پرخاش كرد.
ابوسفيان در پاسخ گفت: مرا نبايد مورد سرزنش قرار داد بلكه بايد كسى را سرزنش كرد كه مرا فريفت وگفت: در اين جمع بيگانهاى حضور ندارد!
هنگامى كه امواج انقلاب بر ضدّ تصرّفات بنى اميّه در روزگار خلافت عثمان اوج مىگرفت، روزى معاويه كه در حقيقت فرمانده نيروهاى بنى اميّه ودر ظاهر والى شام بود به گروهى از مهاجران بزرگ كه على عليه السلام وطلحه وزبير نيز در ميان آنان بودند، برخورد كرد وبديشان گفت:
«شما خود مىدانيد كه مردم به خاطر دستيابى به خلافت بايكديگر به ستيز برمى خاستند تاآنكه خداوند پيامبرش را برانگيخت ومردم با شاخصههايى همچون سابقه، قدمت وجهاد از يكديگر متمايز شدند. هر كدام كه به خلافت