هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٣٥ - امام على دربرابر دشواريها
بايد از در آن شهر وارد شود.»
شما همگى در مشكلات دينى خود از على دادخواهى مىكنيد درحالى كه على از رجوع به هريك از شما بىنياز است. او سوابقى دارد كه حتّى برترين كس شما فاقد آنهاست. پس چرا از او مىگريزيد و حقّ او را به يغما مىبريد و زندگى دنيوى را بر آخرت برمىگزينيد؟! پس چه بد خلافتى است براى ستمگران! حقى را كه خداوند براى على عليه السلام مقرّر فرموده، به او بازپس دهيد:
«پس درحالى كه پشت كردهايد از او مگريزيد و برپيشينههاى خود باز مگرديد كه از زيانكاران خواهيد شد».
سپس ابى بن كعب [١] برخاست و گفت: ابوبكر! حقى را كه خداوند براى كس ديگرى جز تو مقرّر داشته انكار مكن و نخستين كسى مباش كه از دستور رسول خدا صلى الله عليه و آله در مورد جانشين و برگزيدهاش، سرپيچى كرد و از فرمانش روى گردانيد. حق را به اهل آن بازگردان تا ايمن و آسوده شوى و به گمراهى خود بيش از اين ادامه مده كه پشيمان شوى و در بازگشت به سوى خداوند شتاب جو كه گناهانت را سبك كند و خود را بدين خلافتى كه خداوند آن را براى تو مقرّر نداشته، لحظهاى كانديد مكن كه كيفر كردارت را خواهى چشيد. ديرى نخواهد
[١] - ابوالفداء در كتاب خود موسوم به المختصر في اخبار البشر حديث سقيفه را نقل كردهو گفته است: «آنان به طرف سقيفه بنى ساعده شتاب جستند. آنگاه عمر با ابوبكر بيعت كرد و مردم همگى براى بيعت با ابوبكر هجوم آوردند مگر جماعتى از بنى هاشم و زبير و عتبة بن ابى لهب و خالد بن سعيد بن عاص و مقداد بن عمرو و سلمان فارسى و ابوذر و عمار بن ياسر و ابن عازب و ابى بن كعب و ابوسفيان از بنى اميّه كه همگى به خلافت على عليه السلام تمايل داشتند.»
يعقوبى نيز در تاريخ خود ج ٢، ص ١١٤ گويد: «گروهى از مهاجران و انصار از بيعت با ابوبكر امتناع ورزيدند و به سمت على گرايش يافتند. آنگاه وى اسامى هواخواهان بيعت با على را ذكر كرده است.»