شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٧٦ - ٧٤٦٨ ليس كل فرصة تصاب
٧٤٦٥ ليس لشحيح رفيق.
نيست از براى هيچ بخيلى رفيقى، غرض منع از بخل است و اين كه سبب اين مىشود كه كسى با صاحب آن يار و رفيق نگردد.
٧٤٦٦ ليس كل مجمل بمحروم.
نيست هر مجملى محروم، مراد به «مجمل» كسى است كه تأنى كند در طلب روزى و اعتدال كند در آن و افراط نكند، و ممكن است مراد سلب كل باشد چنانكه منطقيين «ليس كل» را سور سالبه كليه شمردهاند و بنا بر اين مراد اينست كه هيچ مجملى محروم نمىماند از روزى و بقدر كافى البته باو مىرسد، و ممكن است مراد رفع ايجاب كلى باشد چنانكه شايعتر در استعمال آن باشد و بنا بر اين مراد اين باشد كه: چنين نيست كه هر مجملى محروم ماند از توسعه در روزى و زيادتى در آن، و اين كه آن موقوف باشد بر طلب زياد بلكه بسيارى از مجملان نيز بوسعت و فراخى روزى مىرسند، و ظاهرست كه حرص و طلب و مبالغه در آن نيز چنين نيست كه البته سبب وسعت و فراخى روزى گردد بلكه گاهى مىشود و گاهى نمىشود پس اولى اين كه آدمى اكتفا كند بآن طلب معتدل و رنج و تعب طلب زياد نكشد.
٧٤٦٧ ليس بحكيم من شكى ضره الى غير رحيم.
نيست حكيم كسى كه شكوه بدى حال خود كند بسوى غير رحيمى، غرض اينست كه كسى كه شكوه حال خود كند بايد كه برحيمى بكند كه اثرى بر آن مترتب شود و كسى كه شكوه حال خود نزد غير رحيمى برد اين نشان اينست كه او حكيم يعنى صاحب علم راست و كردار درست نيست زيرا كه خفت و ذلتى از براى خود بعبث تحصيل كند.
٧٤٦٨ ليس كل فرصة تصاب.