شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٥٣ - ٧٣٩٧ لتكن شيمتك الوقار فمن كثر خرقه استرذل
بمعنى طلب سزاوار و مراد در اينجا احتياط است در هر باب و طلب آنچه لايق و سزاوار باشد در آن باب، و مراد به «خالص بودن نيت در امانت و سوگند» اينست كه راه خيانت در امانت بخود ندهد، و همچنين راه مخالفت و حنث[١] سوگندى كه بخورد بر كردن كارى يا نكردن آن.
٧٣٩٤ ليكن مرجعك الى الحق، فمن فارق الحق هلك.
بايد كه بوده باشد رجوع تو بسوى حق، پس هر كه جدا شود از حق هلاك گردد.
٧٣٩٥ ليكن مركبك العدل، فمن ركبه ملك.
بايد كه بوده باشد مركب تو عدل، پس هر كه سوار شود آنرا مالك گردد.
مراد به «سوارشدن بر عدل» بلند شدن بر آن و قرار گرفتن بر آنست در سلوك با مردم، و «مالك شود»، يعنى سعادت و نيكبختى را.
٧٣٩٦ ليصدق تحريك فى الشبهات فان من وقع فيها ارتبك.
بايد كه بوده باشد راست تحرى تو در شبههها، پس بدرستى كه هر كه بيفتد در آنها در گل فرو رود. مراد به «تحرى در شبههها» يعنى در امورى كه شبهه حرمتى در آنها باشد احتياط در آنهاست و طلب آنچه لايق و سزاوار باشد و شبهه در آن نباشد.
٧٣٩٧ لتكن شيمتك الوقار فمن كثر خرقه استرذل.
بايد كه بوده باشد خوى تو وقار، پس كسى كه بسيار شود درشتى او خسيس و زبون شمرده شود. مراد به «وقار» اينست كه با آرام باشد و از جابر نيايد ببدخوئى
[١] - در أقرب الموارد گفته:« حنث الرجل( كعلم) فى يمينه حنثا بالكسر لم يف بموجبها فهو حانث» پس« حنث» شكستن سوگند و رفتار بخلاف قسم ميباشد.