شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢٣٩ - ٨١٦٠ من ملكته الدنيا كثر صرعه
٨١٥٥ من صان نفسه عن المسائل جل.
هر كه نگاهدارد نفس خود را از سؤالها بزرگ گردد.
٨١٥٦ من ساء خلقه عذب نفسه.
هر كه بد باشد خوى او عذاب كند نفس خود را، يعنى هميشه او را در آزار و غم و اندوه داشته باشد.
٨١٥٧ من ساء أدبه شان حسبه.
هر كه بد باشد ادب او زشت گردد حسب او[١] يعنى بسبب آن مزايا و فضايلى كه داشته باشد زشت گردد و زيبا نمىنمايد.
٨١٥٨ من خاف الله لم يشف غيظه.
هر كه بترسد از خدا شفا ندهد خشم خود را، يعنى بايذاء و آزار آن كسى كه غضبناك شده بر او.
٨١٥٩ من خالط الناس قل ورعه.
هر كه آميزش كند با مردم كم شود پرهيزگارى او.
٨١٦٠ من ملكته الدنيا كثر صرعه.
هر كه مالك او شود دنيا بسيار شود افتادن او، يعنى در گناهان و زيان و خسران اخروى.
[١] - گويا شارح( ره) توهم كرده كه« ساء» و« شان» لازم است بنا بر اين« ادب» و« حسب» را مرفوع خوانده تا فاعل آنها باشد در صورتى كه هر دو متعدى هستند و فاعل آنها ضميرى است كه بلفظ« من» بر مىگردد و« ادب» و« حسب» هر دو مفعول به« ساء» و« شان» است و ضمير متصل به آنها رابط است و معنى اين است كه« هر كه ادب خود را بد كند حسب خود را زشت گرداند».