شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٠٢ - ٧٥٥٩ لم يتناه سبحانه فى العقول فيكون فى مهب فكرها مكيفا، و لا فى رويات خواطرها محددا مصرفا
از وجه مشاهده حسيه».
تمام شد كلام او.
و پوشيده نيست تكلف و تعسف در آنچه هر دو گفتهاند و فساد وجه خطابى كه شارح دوم گفته، و همچنين فساد دعويى كه قبل از اين كرده كه إخبار از محسوسات البته بايد كه مستند بحس باشد و الله تعالى يعلم.
٧٥٥٧ لم يترك الله سبحانه خلقه مغفلا و لا امرهم مهملا.
وانگذاشته خداى سبحانه خلق خود را مغفل، و نه كار ايشان را مهمل، «مغفل» بصيغه مفعول[١] چيزى را گويند كه غافل شده باشند از آن و نپرداخته باشند بآن، و «مهمل» چيزيست مثل شتر و نحو آن كه رها كرده باشند و واگذاشته باشند آنرا بخود و كار نفرمايند و مراد اينست كه حق تعالى از خلق خود غافل نشده و نه كار ايشان را بايشان واگذاشته كه رها كرده باشد ايشان را سرخود كه هر چه خواهند كنند بلكه أوامر و نواهى فرموده كه بايد اطاعت و انقياد آنها كنند.
٧٥٥٨ لم يخل الله سبحانه عباده من نبى مرسل او كتاب منزل.
خالى نگذاشته خداى سبحانه بندگان خود را از پيغمبرى كه فرستاده شده باشد يا كتابى كه فرود آمده باشد بلكه پيغمبران فرستاده و كتابها نازل فرموده تا اين كه عذرى از براى ايشان نماند و حجت بر ايشان تمام باشد.
٧٥٥٩ لم يتناه سبحانه فى العقول فيكون فى مهب فكرها مكيفا، و لا فى رويات خواطرها محددا مصرفا.
بنهايت نرسيده خداى سبحانه در عقلها پس بوده باشد در جايگاه وزيدن فكر آنها چگونگى كرده شده، و نه در انديشههاى خاطرهاى آنها تحديد كرده شده و تبيين
[١] - يعنى از باب افعال.