شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢٠٧ - ٨٠٠٣ من خلصت مودته احتملت دالته
هر كه بازدارد اذيت خود را دشمنى نكند با او كسى، يعنى كسى كه اذيت خود را بازدارد از همه مردم و آزار او بهيچ كس نرسد هيچ كس با او دشمنى نكند بلكه مشهورست كه: اگر كسى با خود قرار دهد كه اذيت او بهيچ جانورى نرسد و چنان كند اذيت هيچ جانورى نيز باو نرسد.
٨٠٠٢ من اتقى قلبه لم يدخله الحسد.
هر كه پرهيزگار باشد دل او داخل نشود آنرا رشك، مراد اينست كه رشك و حسد منافى پرهيزگاريست و كسى كه دل او پرهيزگار باشد داخل او و يا داخل دل او نشود حسد، و «نسبت پرهيزگارى بدل» يا باعتبار اينست كه جاى آن و محل قرار آنست چنانكه در قرآن مجيد نيز واقع شده كه تعظيم شعائر الله از جمله پرهيزگارى دلهاست، و يا باعتبار اين كه هر عضوى را گوئيا تقوى و پرهيزگاريى باشد حسد چون در دلست پس اجتناب از آن از جمله پرهيزگارى دلست، و ممكن است كه «قلبه» بفتح باء خوانده شود و معنى اين باشد كه هر كه بترسد از دل خود، يعنى از بدى آن و از اين كه آن بد باشد، يا بمعنى «على قلبه» باشد و معنى اين باشد كه بترسد بر دل خود و نخواهد كه بآن آسيبى برسد، و بنا بر اين دو احتمال بهتر اينست كه: «لم يدخله الحسد»[١] خوانده شود و معنى اين باشد كه:
داخل آن نمىكند رشك را.
٨٠٠٣ من خلصت مودته احتملت دالته.
هر كه خالص باشد دوستى او برداشته مىشود ناز او، يعنى بايد كه ناز او را كشيد، يا اين كه مردم مىكشند ناز چنين دوستى را.
[١] - يعنى« يدخل» مضارع از باب افعال باشد و حسد مفعول دوم او گردد و فاعل« يدخل» ضميرى باشد كه به« من» برگردد.