شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢٤٥ - ٨١٨٩ من سلا عن المسلوب كان لم يسلب
كه رو دهد بقهر فرو خورد تا بتدريج اين معنى در او راسخ شود و ملكه او گردد و بمرتبه رسد كه فرو خوردن خشم بر او گوارا گردد كه آن حقيقت حلم و بردباريست.
٨١٨٤ من لم يتعلم لم يعلم.
هر كه تعليم نگيرد عالم نگردد، يعنى عالم شدن بى اين نمىشود كه در ابتدا تعليم گرفته شود از ديگران، و بزور فكر خود عالم نمىتوان شد و مراد به «تعليم گرفتن» اعم از تعليم گرفتن از وحى و الهام است، پس حكم شامل انبيا و ائمه : نيز باشد.
٨١٨٥ من لم يملك لسانه يندم.
هر كه مالك نباشد زبان خود را پشيمان گردد.
٨١٨٦ من لم يرحم لم يرحم.
هر كه رحم نكند رحم كرده نشود.
٨١٨٧ من لم يرتدع يجهل.
هر كه باز نايستد، يعنى از معاصى، جاهل باشد، يعنى در حقيقت جاهل و نادان باشد، و اگر عالم باشد علم او در حقيقت علم نباشد، بلكه داخل جهل باشد، علم آنست كه با عمل باشد.
٨١٨٨ من لم يتفضل لم ينبل.
هر كه تفضل و عطا نكند نجيب نباشد، يا با فطنت و ذكا نباشد.
٨١٨٩ من سلا عن المسلوب كان لم يسلب.
هر كه فراموش كند آنچه را برده شود از او بمنزله اينست كه برده نشده از او، مراد اينست كه هرگاه مال كسى را بزور ببرند بايد كه فراموش كند آنرا،