شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٤ - ٧٢٨٧ لكل شيء فوت
از براى هر بسياريى كميى باشد، مراد اينست كه ببسيارى مال يا أولاد و أعوان و أنصار و مانند آنها مغرور نبايد شد هر بسياريى را كميى در عقب باشد و در اندك وقتى بكمى مبدل شود.
٧٢٨٤ لكل ناكث شبهة.
از براى هر شكننده عهدى شبهه است، يعنى هر كه عهد و پيمانى را كه كرده باشد بشكند البته شبهه از براى خود پيدا ميكند كه متوسل بآن شود تا اين كه نقض عهد او چندان قبيح ننمايد پس هر گاه آنكه با او عهد و پيمان كرده خواهد با او جنگ و جدال كند بايد كه حل شبهه او تواند كرد تا او را حجتى نباشد.
٧٢٨٥ لكل دولة برهة.
از براى هر دولتى زمانيست، يعنى زمانى مقدر كه زياد و كم نمىشود، يا اين كه از براى هر دولتى قدريست از زمان و هيچ دولتى پاينده نماند پس بآن مغرور نبايد شد.
٧٢٨٦ لكل حى موت.
از براى هر زنده مردنى باشد، يعنى ناچارست از آن پس بايد كه آدمى در تهيه آن باشد، و ممكن است كه غرض مجرد اخبار از اين باشد كه هر زنده بغير حق تعالى جاويد نمىماند البته مىميرد خواه از انس باشد و خواه از ملائكه و جن.
٧٢٨٧ لكل شيء فوت.
از براى هر چيزى فوتى است يعنى ناياب شدنى پس بمال و جاه و أمثال آنها مغرور نبايد شد، در اندك وقتى زايل گردد، و ممكن است كه غرض مجرد إخبار از اين باشد كه هر چيز بغير حق تعالى البته فانى شود تا اين كه بغير از او تعالى شأنه هيچ موجودى نماند چنانكه در اول نيز همين او موجود بود و با او موجود ديگر نبود چنانكه اين معنى در كلمات ديگر نيز از آن حضرت صلوات الله و سلامه عليه واقع شده.