شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢٢٥ - ٨٠٩٣ من كثر كلامه كثر لغطه
٨٠٩١ من رضى بالمقدور اكتفى بالميسور.
هر كه راضى شود به آن چه تقدير شده از براى او اكتفا كند به آن چه ميسر باشد او را، يعنى تواند اكتفا كرد بآن و آن كافى باشد از براى او، و سعى از براى زياد بر آن ضرور نباشد.
٨٠٩٢ من كثر شططه كثر سخطه.
هر كه بسيار باشد شطط او بسيار باشد سخط او، «شطط» بفتح شين با نقطه و طاء بىنقطه بمعنى ظلم و ستم است و بمعنى كار شاق دشوار نيز آمده، و «سخط» بفتح سين بىنقطه و خاء با نقطه بمعنى خشم و غضب است، و ممكن است نيز بر معنى اول شطط كه مراد اين باشد كه ظالم خشم او بسيار باشد يعنى آن صفت قبيح اين خوى زشت را نيز لازم دارد يا بالخاصية و يا باعتبار اين كه همواره در فكر جور و ستم و گرفتن چيزى بظلم از مردم است، و همين كه در وقتى آن ميسر نشود خشمناك گردد، يا اين كه باندك چيزى كه از كسى ببيند يا بشنود خشمناك مىگردد يعنى خود را چنان مىنمايد تا بهانه و وسيله جور و جريمه باشد بر او، و بنا بر معنى دويم ممكن است كه مراد اين باشد كه آدمى مرتكب امور شاقه دشوار نبايد بشود و اگر نه خشم و غضب او بسيار شود و باين خوى زشت گرفتار گردد، و وجه بسيار شدن خشم و غضب چنين كسى ظاهرست و محتاج ببيان نيست.
٨٠٩٣ من كثر كلامه كثر لغطه.
هر كه بسيار باشد سخن گفتن او بسيار باشد لغط او، «لغط» بسكون غين با نقطه و فتح آن نيز و طاء بىنقطه يعنى آواز مبهمى كه نتوان فهميد، آمده، و ممكن است كه مراد اين باشد كه پر گو چنين آوازها در كلام او بسيار باشد، يا اين كه بىمعنى و پوچ در سخن او بسيار باشد.