شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٥٧ - ٧٤٠٢ لقد علق بنياط هذا الانسان بضعة هى اعجب ما فيه و ذلك القلب و له مواد من الحكمة و اضداد من خلافها
و پوشيده نيست كه آنچه در فقره اول مذكور شد إفراط در اميدست بمرتبه كه اميد بغير خدا نيز باشد و منشأ طمع و حرص شود و آنچه در اين فقره مذكور شد تفريط در آنست بمرتبه كه اميد از خداى عز و جل نيز نباشد و هرگاه اين دو مذموم باشد معلوم مىشود كه حكمت توسط ميانه آنهاست كه اميد بخدا باشد اما نه بمرتبه كه بسبب آن بىباك گردد از كردن گناهان و اميد بغير او اصلا نباشد.
و ان عرض له الغضب اشتد به الغيظ.
و اگر عارض شود آنرا غضب سخت گردد باو غيظ، «غضب» بمعنى خشم است و «غيظ» بمعنى خشم شديد كه فرو گيرد جگر را يا خشم پنهان در دل كه عاجز از انتقام را عارض شود، و اين اشاره است بيك ضد ديگر كه آن غضب است و مراد بآن در اينجا خشمى است كه با اراده انتقام باشد و ظاهرست كه آن گاه هست كه شديد مىشود بمرتبه كه فرو مىگيرد جگر را و در دل مىپيچد هرگاه عاجز باشد از انتقام.
و ان اسعده الرضا نسى التحفظ.
و اگر يارى كند آنرا رضامندى فراموش كند نگهدارى را، و اين اشاره است بضد ديگر كه آن خشنودى و رضامنديست به آن چه برسد باو در دنيا و باك نداشتن از هيچ چيز از آنها و اين رذيله ايست باعتبار اين كه باعث اين مىشود كه خود را از هيچ خفت و ذلتى نگاه ندارد با آنكه مؤمن شرعا بايد خود را عزيز دارد و از سبكى و خوارى حفظ كند پس آنچه در فقره سابق مذكور شد مرتبه افراط در خشم است كه بر مكروهى كه باو برسد خشم كند و از جا برآيد و خواهد كه انتقام كشد، و اين مرتبه تفريط در آنست كه از هر چه نسبت باو بكنند بدش نيايد و بهمه راضى و خشنود باشد پس حكمت توسط ميانه آنهاست كه مكروهات او را ناخوش آيد و خود را نگاهدارد از آنها، اما با وجود آن اگر از كسى مكروهى باو برسد فرو خورد